بررسی رابطه میزان بیثباتی هیجانی، رفتار جامعهگرا و پرخاشگری با عملکرد تحصیلی در بین دانشآموزان دختر و پسر سال سوم راهنمایی شهرستان اهواز
صفحه 1-16
https://doi.org/10.22055/psy.2002.16471
یوسفعلی عطاری، جمال حقیقی، زلفعلی خانهکشی
چکیده هدف از این پژوهش تعیین رابطه بیثباتی هیجانی، رفتار جامعهگرا و پرخاشگری با عملکرد تحصیلی در دانشآموزان دختر و پسر سال سوم راهنمایی شهر اهواز است. در این تحقیق، 400 دانشآموز (200 دختر و 200 پسر) که با روش نمونهگیری تصادفی چندمرحلهای از جامعه آماری انتخاب شدند، به عنوان نمونه تحقیق مورد مطالعه قرار گرفتند. فرضیههای تحقیق به طور کلی عبارت از این بودند که بیثباتی هیجانی و پرخاشگری با عملکرد تحصیلی رابطه منفی و رفتار جامعهگرا با عملکرد تحصیلی رابطه مثبت دارند. برای سنجش فرضیهها از سه مقیاس بی ثباتی هیجانی، رفتار جامعهگرا و پرخاشگری و برای عملکرد تحصیلی از میانگین کل نمرههای دانشآموزان استفاده به عمل آمد. تجزیه و تحلیل دادهها، فرضیهها را به شکل مورد نظر تأیید کرد.
رابطه هفت مرحله اول نظریه رشد روانی- اجتماعی اریکسون با مرحله هشتم آن -کمال در برابر نومیدی- در سالمندان استان خوزستان
صفحه 17-52
https://doi.org/10.22055/psy.2002.16472
فاطمه کیانپور قهفرخی، جمال حقیقی، حسین شکرکن، بهمن نجاریان
چکیده در این پژوهش، رابطه ساده و چندگانه هفت مرحله اول نظریه رشد روانی- اجتماعی اریکسون با مرحله هشتم آن -کمال در برابر نومیدی- در سالمندان استان خوزستان بررسی گردید. افراد شرکت کننده در نمونه اصلی تحقیق شامل 469 سالمند (237 زن و 232 مرد) بودند که به وسیله "مقیاس تجدیدنظر شده مراحل رشد روانی- اجتماعی اریکسون" مورد مطالعه قرار گرفتند. همچنین، پیش از اجرای پژوهش، از یک نمونه 50 نفری برای ارزیابی مقدماتی مقیاس مورد نظر و نیز از یک نمونه 170 نفری دیگر برای اعتباریابی همان مقیاس استفاده به عمل آمد. برای تحلیل دادهها، علاوه بر روشهای توصیفی، روشهای همبستگی ساده و رگرسیون چندگانه نیز به کار بسته شد. در این پژوهش، مجموعاً 24 فرضیه برای کل سالمندان و زنان و مردان سالمند به طور جداگانه مورد بررسی قرار گرفت. همه این فرضیهها تأیید شدند و نشان دادند که نظریه اریکسون علاوه بر فرهنگهای غربی، در فرهنگ ما نیز کاربرد دارد.
مقایسه اثربخشی دو روش درمان روانشناختی در کاهش علایم نشانگان خستگی مزمن در پرستاران زن شهر تهران
صفحه 53-88
https://doi.org/10.22055/psy.2002.16473
صادق نصری، بهمن نجاریان، مهناز مهرابی زاده هنرمند، حسین شکرکن
چکیده این پژوهش به منظور بررسی میزان اثربخشی دو روش درمان شناختی- رفتاری و آموزش تن آرامی عضلانی تدریجی در کاهش خستگی، پریشانی هیجانی و اختلال کارکردی پرستاران مبتلا به نشانگان خستگی مزمن انجام شده است. جامعه آماری مورد مطالعه مشتمل بر پرستاران زن شاغل در بیمارستانهای زیر مجموعه دانشگاههای علوم پزشکی شهر تهران بوده است. از جامعه مورد نظر به شیوه تصادفی طبقهای 1088 پرستار جهت تشخیص نشانگان خستگی مزمن (CFS) مورد غربالگری قرار گرفتند. بدین ترتیب، مجموعاً72 آزمودنی CFS در سه گروه 24 نفری به طور تصادفی گمارده شدند. از همان بیمارستانها، 24 پرستار بهنجار به طور تصادفی جهت گروه گواه بهنجار انتخاب شدند. پژوهش به شیوه آزمایشی با استفاده از طرح پیش آزمون- پس آزمون همراه با گروه گواه و بهنجار در چهار گروه انجام شد. سه گروه متعلق به پرستاران CFS و یک گروه مربوط به پرستاران بهنجار بوده است. نوع مداخله در گروههای CFS به روش تصادفی تعیین شد. متغیرهای وابسته (خستگی، پریشانی هیجانی و اختلال در کارکرد) با استفاده از مقیاس خستگی چالدر و فرم خودسنجی ارزیابی شد. نتایج نشان داد که درمان شناختی- رفتاری در کاهش خستگی، و اختلال کارکردی مؤثرتر از آموزش تنآرامی میباشد، در حالی که برای کاهش پریشانی هیجانی، آموزش تن آرامی درمان کارآمدتری است.
مضامین پُست مدرنیسم و دلالتهای تربیتی آن
صفحه 89-106
https://doi.org/10.22055/psy.2002.16474
پروانه نجاریان، محمدجعفر پاکسرشت، مسعود صفائیمقدم
چکیده پست مدرنیسم[1], ادبیات، و هنرها و طبعاً علوم تربیتی تأثیر گذاشته است. آنچه در وهله نخست زمینه ساز ظهور این رویکرد شده است، شکست مدرنیسم در به تحقق رساندن وعده هایی نظیر دموکراسی، صلح، سلامتی و عدالت اجتماعی در سایه پیشرفت علوم و سیطره عقلانیت بر امور بوده است. پست مدرنیستها معتقدند که جوامع مدرن دچار بحران شدهاند. از این رو آنان با بازنگری نقادانه برخی مضامین مدرنیسم درصدد حل معضلات آن و نهایتاً بحرانزدایی برآمدهاند. به اعتقاد پست مدرنیستها این بحران بر تعلیم و تربیت نیز سایه افکنده و برای رفع آن باید تلاش نمود.
تأثیر حلّ نمونه مسائل کلامی جبر (از نوع کار، ترکیب و فاصله) بر روی حلّ مسائل معادل و مشابه کلامی جبر در دانشآموزان سال سوم ریاضی- فیزیک شهرستان تویسرکان
صفحه 107-130
https://doi.org/10.22055/psy.2002.16475
جواد کاوسیان، پروین کدیور، حمیدرضا عریضی
چکیده حل مسائل کلامی در قلب آموزش جبر قرار دارد. روشهای حل مساله نخستین بار توسط پولیا (1962 به نقل از رید، 2000) مطرح شده است. بسیاری از پژوهشگران در حیطه آموزش ریاضی متوجه طبقهبندی انواع مسائل کلامی شدهاند. رید (2000) مسائل معادل و مشابه کلامی جبر را در طبقهبندی انواع کار، ترکیب و فاصله مورد مقایسه قرار داده است. کلمههای کلیدی مطرح شده در این مقاله عبارتند از: مسائل مشابه، مسالههای کار، ترکیب و فاصله. به منظور بررسی این پرسش که آیا نمونه مسائل حل شده کلامی جبر که به دانشآموزان ارائه میشود، آنها را قادر میسازد تا مسائل کلامی جبر را که معادل و مشابه با آن مسائل هستند حل نمایند، تحقیقی در دو مرحله بر روی دانشآموزان سال سوم ریاضی- فیزیک انجام شد. در مرحله اول پژوهش 44 دانشآموز سال سوم ریاضی- فیزیک که در قالب دو کلاس سازمان یافته بودند با هم ترکیب شده و به صورت تصادفی در دو گروه گواه و آزمایشی گمارده شدند. به گروه گواه در مرحله تمرین، مسائل نامربوط (مسائلی که ارتباطی با مسائل مرحله آزمایشی ندارند) و به گروه آزمایشی، مسائل مربوط به مسائل مرحله آزمایش ارائه گردید. تحلیل نتایج نشان داد که بین میانگین دو گروه در حل مسائل معادل و مشابه تفاوت معنیداری وجود ندارد. در مرحله دوم پژوهش، 48 دانشآموز سال سوم ریاضی- فیزیک که از قبل در قالب دو کلاس سازماندهی شده بودند، انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و حل مساله[1] گمارده شدند. هر دو گروه در مرحله آموزش و تمرین، مسائلی را دریافت نمودند که با مسائل مرحله آزمایش ارتباط داشتند. تنها تفاوت دو گروه در این بود که دانشآموزان گروه حل مساله در حین حل مسائل مرحله آزمایش میتوانستند به راه حلهای آموزش داده شده در مرحله آموزش و تمرین مراجعه نمایند، اما گروه آزمایشی چنین فرصتی را نداشتند. نتایج نشان داد که دانشآموزان گروه حل مساله در حل مسائل معادل کلامی جبر عملکرد بهتری نسبت به گروه آزمایشی داشتند و تفاوت میانگینهای آنها معنیدار بود، اما در رابطه با مسائل مشابه کلامی جبر تفاوت معنیداری بین میانگینهای دو گروه حل مساله و آزمایشی یافته نشد.
بررسی رابطه نگرش نسبت به شیوههای فرزندپروری و مکان کنترل با پیشرفت تحصیلی در دانشآموزان پسر پایه چهارم ابتدایی
صفحه 131-148
https://doi.org/10.22055/psy.2002.16476
حجت اله مهرافروز، مهرناز شهرآرای
چکیده این پژوهش به بررسی رابطه بین نگرش نسبت به شیوههای فرزندپروری مادر (اقتدار منطقی، استبدادی، آزادگذاری) و مکان کنترل با پیشرفت تحصیلی در دانشآموزان پسر پایه چهارم ابتدایی میپردازد. بدین منظور 398 نفر از دانشآموزان پسر پایه چهارم ابتدایی و مادران با سواد آنها در منطقه 17 آموزش و پرورش شهر تهران در سال تحصیلی 77-1376 به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از رگرسیون چند متغیری (گام به گام) نمایان ساخت که بین نگرش شیوههای فرزندپروری مادر (اقتدار منطقی) و پیشرفت تحصیلی (معدل کل و نمره علوم) رابطهای مثبت وجود دارد و بین نگرش نسبت به شیوه فرزندپروری مادر (استبدادی) و پیشرفت تحصیلی (معدل کل و نمره علوم، نمره ریاضی) رابطه منفی معنیداری مشاهده نشد. بین نگرش نسبت به شیوههای فرزندپروری مادر (اقتدار منطقی، آزادگذاری، استبدادی) و مکان کنترل دانشآموز رابطهای معنی دار مشاهده نشد. در نهایت بین مکان کنترل دانشآموز با نمره علوم و معدل کل وی رابطهای منفی و معنی دار مشاهده شد و بین مکان کنترل دانشآموز و نمره ریاضی او رابطهای مشاهده نشد. نتایج به دست آمده در چارچوبهای نظری مورد بحث قرار گرفته است.
سومین تحول بزرگ در کتابداری ایران: نقدی بر مارک ایران
صفحه 151-156
https://doi.org/10.22055/psy.2002.16477
مرتضی کوکبی
چکیده -
