دوره و شماره: دوره 32، شماره 1 - شماره پیاپی 33، شهریور 1404، صفحه 1-400 

تتحلیل چندسطحی رابطه ادراک مهارت‌های تشخیصی معلم، سطح چالش‌انگیزی کلاس، کیفیت تدریس معلم و مهارت‌های مطالعه ریاضی با عملکرد ریاضی در دانش‌آموزان پایه نهم

صفحه 1-32

https://doi.org/10.22055/psy.2023.43370.2995

آرش آخش، عسکر آتش افروز، منیجه شهنی ییلاق، مرتضی امیدیان

چکیده هدف پژوهش حاضر، تحلیل چندسطحی رابطه ادراک مهارت‌های تشخیصی معلم، سطح چالش‌انگیزی کلاس، کیفیت تدریس معلم و مهارت‌های مطالعه ریاضی با عملکرد ریاضی در دانش‌آموزان پایه نهم بود. روش پژوهش از نوع همبستگی و به صورت تحلیل چندسطحی بود. جامعه آماری این پژوهش، کلیه دانش‌آموزان پایه نهم پسر و دختر دوره متوسطه اول شهرستان کهگیلویه در سال تحصیلی 1402-1401 بود که از میان آن‌ها، نمونه‌ای 1000 نفری (500 پسر و 500 دختر) به روش تصادفی چندمرحله‌ای انتخاب شد. برای سنجش متغیرهای پژوهش، از پرسشنامه ارزیابی کلاس Gartner، مقیاس ادراک دانش‌آموزان از فعالیت‌های کلاسی Gentry and Springer، مقیاس کیفیت تدریس Kyriakides et al.، مقیاس مهارت‌های مطالعه ریاضیHopper و نمره‌های نوبت اول درس ریاضی دانش‌آموزان استفاده شد. داده‌ها به کمک مدل‌سازی خطی سلسله‌مراتبی (HLM) تحلیل شد. نتایج تحلیل چندسطحی نشان داد متغیرهای سطح 1 (مهارت‌های مطالعه ریاضی) و سطح 2 (میانگین مهارت‌های مطالعه ریاضی کلاس، ادراک مهارت‌های تشخیصی معلم، سطح چالش‌انگیزی کلاس و کیفیت تدریس معلم) به طور مثبت و معنی‌دار، پیش‌بین عملکرد ریاضی بودند. تعامل متغیرهای سطح 2 (میانگین مهارت‌های مطالعه ریاضی کلاس، ادراک مهارت‌های تشخیصی معلم و سطح چالش‌انگیزی کلاس) با شیب رابطه مهارت‌های مطالعه ریاضی و عملکرد ریاضی معنی‌دار بود. همچنین، تفاوت عملکرد ریاضی در بین کلاس‌ها و تفاوت کلاس‌ها از لحاظ شیب مهارت‌های مطالعه ریاضی و عملکرد ریاضی معنی‌دار بود. بر اساس تحلیل چندسطحی در این پژوهش می‌توان نتیجه گرفت توجه به ارتقاء مهارت‌های مطالعه ریاضی دانش‌آموزان و متغیرهای کلاسی (میانگین مهارت‌های مطالعه ریاضی کلاس، ادراک مهارت‌های تشخیصی معلم، سطح چالش‌انگیزی کلاس و کیفیت تدریس معلم) منجر به بهبود عملکرد ریاضی دانش‌آموزان و نگرش مثبت آن‌ها نسبت به این درس خواهد شد.

مقایسه اثربخشی آموزش گروهی مهارت‌های خودتعیین‌گری و آموزش گروهی کیفیت زندگی اسلامی بر حمایت اجتماعی ادراک‌شده و بهزیستی روان‌شناختی

صفحه 33-60

https://doi.org/10.22055/psy.2023.43647.3024

الهام توسلی، طیبه شریفی، رضا احمدی

چکیده هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی آموزش مهارت‌های خودتعیین‌گری و آموزش کیفیت زندگی اسلامی بر حمایت اجتماعی ادراک‌شده و بهزیستی روان‌شناختی مراقبین اصلی بیماران روانی مزمن شهرستان بروجن بود. مطالعه‌ی حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون- پیگیری و گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه مراقبین اصلی بیماران مزمن روانی در شهرستان بروجن، تحت‌نظر مراکز بهزیستی و توانبخشی شهرستان بروجن بود که تعداد آنان 550 نفر می‌باشد. در این تحقیق 60 مراقب اصلی بیماران مزمن روانی با استفاده از روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و سپس از طریق جایگزینی تصادفی در دو گروه آزمایش (آموزش مهارت‌های خودتعیین‌گری و آموزش کیفیت زندگی اسلامی) و یک گروه گواه گمارده شدند و در طول زمان سه ماهه به مدت 19 جلسه 90 دقیقه‌ای مورد آموزش قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش، شامل پرسش‌نامه‌های حمایت اجتماعی ادراک‌شده و بهزیستی روان‌شناختی بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها با روش تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر با استفاده از نرم‌افزارSPSS-22 انجام شد. نتایج نشان داد اثربخشی آموزش مهارت‌های خودتعیین‌گری و آموزش گروهی کیفیت زندگی اسلامی بر افزایش حمایت اجتماعی ادراک‌شده (p< 0.05) معنی‌دار و اندازه اثر 66/0 بوده و میزان اثربخشی آموزش گروهی کیفیت زندگی اسلامی بیشتر از آموزش مهارت‌های خودتعیین‌گری بود. هم‌چنین، اثربخشی آموزش مهارت‌های خودتعیین‌گری و آموزش کیفیت اسلامی بر افزایش بهزیستی روان‌شناختی (p< 0.05) معنی‌دار و اندازه اثر 12/0 بوده و میزان اثربخشی آموزش کیفیت زندگی اسلامی بیشتر از آموزش مهارت‌های خودتعیین‌گری بود. بنابراین، می‌توان گفت آموزش مهارت‌های خودتعیین‌گری و آموزش کیفیت زندگی اسلامی می‌توانند میزان حمایت اجتماعی ادراک‌شده و بهزیستی روان‌شناختی مراقبین اصلی بیماران روانی مزمن را بهبود بخشند.

بررسی اثربخشی درمان هیجان‌مدار بر تعادل عاطفی، احساس انسجام روانی و خودکارآمدی در بیماران فیبرومالژیا

صفحه 61-92

https://doi.org/10.22055/psy.2023.43773.3033

آسیه مظلوم قاضیانی، مریم قربانی

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان هیجان‌مدار بر تعادل عاطفی، احساس انسجام روانی و خودکارآمدی در بیماران فیبرومالژیا انجام گرفت. طرح پژوهش از نوع نیمه تجربی با پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل بیماران فیبرومالژیا مراجعه‌کننده به مرکز علوم پزشکی شهر اصفهان در سال 1400 بودند که از این بین 24 بیمار، به شیوه نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 12 نفری آزمایش و کنترل جایگذاری شدند. افراد گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 90 دقیقه‌ای در دوره درمان هیجان‌مدار شرکت کردند؛ اما برای گروه کنترل، مداخله‌ای صورت نگرفت. ابزار گردآوری اطلاعات شامل سه پرسشنامه تعادل عاطفه Diener et al.، پرسشنامه حس انسجام درونی Antonovsky و پرسشنامه خودکارآمدی Sherer et al. پاسخ دادند. داده‌های پژوهش با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیری در نرم‌افزار SPSS نسخه 26 تحلیل شد. نتایج فرضیه اصلی پژوهش نشان داد که درمان هیجان‌مدار به‌طور مؤثری سبب افزایش احساس مثبت، احساس انسجام روانی، خودکارآمدی در بیماران فیبرومالژیا شهر اصفهان شده است (01/0p<). هم‌چنین نتایج فرضیه فرعی اول نشان داد که درمان هیجان‌مدار به‌طور مؤثری سبب افزایش احساس انسجام روانی در ابعاد قابل درک بودن و قابل مدیریت بودن در بیماران فیبرومالژیا شهر اصفهان شده است (05/0p<). هم‌چنین نتایج فرضیه فرعی دوم نشان داد که درمان هیجان‌مدار به‌طور مؤثری سبب افزایش خودکارآمدی عمومی در بیماران فیبرومالژیا شهر اصفهان شده است (05/0p<). بنابراین با توجه به نتایج به دست آمده پیشنهاد می‌گردد که درمان هیجان‌مدار جهت افزایش احساس مثبت، احساس انسجام روانی، خودکارآمدی در بیماران فیبرومالژیا استفاده نمود.

پیش‌بینی افکار خودکشی در دانشجویان بر اساس شاخص‌های تعالی شخصیت و دشواری در تنظیم هیجان

صفحه 93-114

https://doi.org/10.22055/psy.2023.43786.3034

علی پاکیزه، صادق حکمتیان فرد، سارا خیراندیش

چکیده تحقیق حاضر به منظور بررسی نقش پیشگیرانه تعالی شخصیت و ابعاد آن، و همچنین نقش مخرب دشواری در تنظیم هیجان در شکل گیری افکار خودکشی در دانشجویان اجرا گردید. مطالعه‌ی حاضر در قالب یک طرح همبستگی در دانشگاه خلیج فارس بوشهر انجام گردید. جامعه‌ی آماری پژوهش شامل کلیه‌ی دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشگاه خلیج فارس در سال تحصیلی 1399-1400 بودند. اعضای نمونه شامل 226 نفر دانشجو (97 پسر 129 دختر) می‌باشد که با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای چند مرحله‌ای انتخاب شدند. مقیاس‌های استفاده شده در این تحقیق شامل پرسشنامه‌ی تعالی شخصیت Pakizeh، پرسشنامه دشواری تنظیم هیجانی Gratz and Roemer و پرسشنامه خودکشی Beck بود. داده‌ها با استفاده از رگرسیون گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتیجه تحلیل آماری نشان داد که تعالی شخصیت پیش‌بینی کننده معکوس افکار خودکشی است و دشواری در تنظیم هیجان پیش‌بینی کننده مستقیم افکار خودکشی در دانشجویان می‌باشند. نتایج این پژوهش همچنین نشان داد که ابعاد تعالی شخصیت مانند تجربه‌های روحانی و نظم و انضباط شخصی، قویترین پیش‌بین‌های معکوس افکار خودکشی و راهبردهایی مانند عدم پذیرش هیجان و عدم آگاهی هیجانی، قویترین پیش‌بین‌های مستقیم افکارخودکشی در دانشجویان می‌باشند. با توجه به نقش پیشگیرانه‌ی ابعاد تعالی شخصیت و نقش تسهیل‌گر دشواری در تنظیم هیجان در گرایش به خودکشی دانشجویان، اجرای برنامه‌های آموزشی در جهت ارتقاء تعالی شخصیت دانشجویان و آموزش مهارت‌هایی به منظور به کارگیری راهبرده‌های سازگارانه دشواری تنظیم هیجان و برطرف نمودن مشکلات دشواری تنظیم هیجانی، می‌تواند نقش مؤثری در کاهش آسیب‌های روانی و جسمی و پیامدهای ناگوار خودکشی در فضای دانشگاه داشته باشند.

رابطه سرمایه روان‌شناختی با اشتراک دانش و رفتار کاری نوآورانه با میانجی‌گری اشتیاق شغلی در شرکت آب جنوب شرق خوزستان

صفحه 115-138

https://doi.org/10.22055/psy.2023.42570.3046

زهره چراغی، فاطمه بهلول، هادی الهایی، هومن بابادی

چکیده هدف این پژوهش بررسی رابطه سرمایه روان‌شناختی با اشتراک دانش و رفتار کاری نوآورانه با میانجی‌گری اشتیاق شغلی در شرکت آب جنوب شرق خوزستان بود. جامعه آماری این پژوهش شامل 200 نفر از کارکنان شرکت آب جنوب شرق خوزستان در سال 1401 بوده که به روش نمونه‌گیری در تصادفی انتخاب شدند. داده‌ها از طریق پرسش‌نامه سرمایه روان‌شناختی (Luthans et al., 2007)، پرسش‌نامه اشتراک دانش (Huy et al., 2010)، پرسش‌نامه رفتار کاری نوآورانه (De Jong & Den Hartog, 2010 ) و مقیاس اشتیاق شغلی (Schaufeli et al., 2001 ) جمع‌آوری و تحلیل داده‌ها با کمک روش الگویابی معادلات ساختاری و با استفاده از نرم‌افزارهای SPSS-24 و AMOS-24 انجام شد. نتایج نشان دادند که الگوی پیشنهادی از برازش نسبتاً خوبی با داده‌ها برخوردار بود یافته‌ها حاکی از رابطه مستقیم و معنادار سرمایه روان‌شناختی با اشتراک دانش، رفتار کاری نوآورانه و اشتیاق شغلی بود. علاوه بر آن اشتراک دانش و اشتیاق شغلی و نیز رفتار کاری نوآورانه و اشتیاق شغلی نیز رابطه مثبت و معنی‌دار داشت. نتایج مسیرهای غیرمستقیم نشان داد که اشتیاق شغلی در رابطه بین سرمایه روان‌شناختی و اشتراک دانش و در رابطه بین سرمایه روان‌شناختی و رفتار کاری نوآورانه اثر مثبت و معنی‌داری وجود دارد. بنابراین با تقویت سرمایه‌های روان‌شناختی (تاب‌آوری، خودکارآمدی، امیدواری و خوش‌بینی) در کارکنان اشتیاق شغلی نیز افزایش یافته و به دنبال آن شاهد رفتارهای کاری نوآورانه و اشتراک دانش در محیط کار خواهیم بود.

تبیین استدلال اخلاقی بر اساس ویژگی‌های شخصیتی: مطالعه نقش واسطه‌ای ذهن‌آگاهی و ارزش‌های فردی

صفحه 139-170

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44020.3057

امین شریفی، مسعود فضیلت پور، محبوبه فولاد چنگ، فرهاد خرمایی

چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه‌ی مدلی تبیینی از استدلال اخلاقی بر اساس ویژگی‌های شخصیتی انجام شد. این پژوهش، از نوع پژوهش‌های همبستگی بود که در آن رابطه ویژگی‌های شخصیتی به عنوان متغیر پیش‌بین و استدلال اخلاقی به عنوان متغیر ملاک و نقش ذهن‌آگاهی و ارزش‌های فردی به عنوان متغیرهای میانجی با استفاده از روش تحلیل مسیر بررسی شد. از نظر شیوه‌ی گردآوری داده‌ها، پژوهش حاضر از نوع پژوهش‌های میدانی و ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه بود. چامعه پژوهش دانشجویان مقاطع مختلف تحصیلی در سال تحصیلی 1401- 1402دانشگاه شیراز بودند . ابزار گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه پنج عامل بزرگ شخصیت (Goldberg)، پرسشنامه ذهن‌آگاهی (Brown & Ryan)، پرسشنامه ارزش‌های فردی (Schwartz) و پرسشنامه استاندارد استدلال اخلاقی (Rest) بود که پس از وارسی پایایی و روایی مورداستفاده قرار گرفت. برای تجزیه ‌و تحلیل داده‌ها در بخش توصیفی، از فراوانی و درصد برای توصیف متغیرهای جمعیت‌شناختی و از میانگین و انحراف معیار، حداقل و حداکثر نمره‌ها، برای توصیف متغیرهای اصلی استفاده شد. در بخش استنباطی نیز علاوه بر ماتریس همبستگی متغیرهای پژوهش، از روش تحلیل مسیر برای بررسی فرضیه‌های پژوهش استفاده شد. جهت بررسی معنی‌داری مسیرهای غیر مستقیم نیز، از روش Bootstrapping استفاده شد. یافته‌ها نشان داد که از بین پنج عامل بزرگ شخصیت، ویژگی‌های گشودگی به تجربه (01/0p<، 15/0 =β)، وظیفه مداری (001/0 p<، 21/0 =β) رابطه مثبت و معنی‌داری با استدلال اخلاقی دارند. همچنین، از بین پنج عامل بزرگ شخصیت، ویژگی‌های توافق‌پذیری (05/0 p<، 12/0 =β)، ثبات هیجانی (04/0 p<، 12/0 =β) و گشودگی به تجربه (002/0 p<، 16/0 =β) رابطه مثبت و معنی‌داری با ذهن‌آگاهی نشان دادند. به علاوه، ارزش‌های فردی تعالی خود و ارتقای خود به همراه ذهن‌آگاهی، بین ویژگی‌های شخصیتی ثبات هیجانی (04/0 p<، 01/0 =β)، و توافق‌پذیری (02/0 p<، 05/0 =β) و استدلال اخلاقی نقش واسطه‌ای ایفا کردند. مانند سایر پژوهش‌ها، مطالعه حاضر نیز با محدودیت‌هایی روبرو بوده است که از آن جمله می‌توان به فراوانی بیشتر مشارکت‌کنندگان از گروه جنسیتی زنان و مقطع تحصیلی دانشجویان که بیشتر آنها در مقطع کارشناسی مشغول به تحصیل بودند اشاره نمود که می‌تواند در آینده مورد توجه پژوهشگران قرار گیرد.

مدل‌یابی طلاق عاطفی بر اساس باورهای فراشناخت در افراد متقاضی طلاق با میانجیگری پردازش هیجانی و باورهای ناکارآمد ارتباطی

صفحه 171-192

https://doi.org/10.22055/psy.2023.43970.3060

عاطفه ذاکر اصفهانی، مختار عارفی، کیوان کاکابرایی، آزیتا چهری

چکیده این پژوهش با هدف مدل‌یابی طلاق عاطفی بر اساس باورهای فراشناخت در افراد متقاضی طلاق با میانجی‌گری پردازش هیجانی و باورهای ناکارآمد ارتباطی انجام شد. روش تحقیق این مطالعه توصیفی- همبستگی و جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زنان و مردان متقاضی طلاق مراجعه کننده به کلینیک‌ها و مراکز مشاوره خانواده در شهر اصفهان در سال 1400 بود. جهت تعیین حجم نمونه بر اساس دیدگاه کلاین (‌2010)، تعداد 226 نفر از زنان و مردان مراجعه‌کننده به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه‌های باورهای فراشناختی Wells، طلاق عاطفی Gottman پردازش هیجانیBaker et al. باورهای ناکارآمد ارتباطی Edelson and Epshtin پاسخ دادند. جهت تجربه و تحلیل داده‌ها از تحلیل مسیر در معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج مسیرهای مستقیم نشان داد که باورهای فراشناختی و باورهای ارتباطی به طلاق عاطفی معنی‌دار است (‌01/0>P)، این در حالی است که مسیر مستقیم پردازش هیجانی به طلاق عاطفی معنی‌دار نمی‌باشد (‌05/0P>). همچنین مسیرهای غیر مستقیم نشان داد که باورهای ارتباطی زناشویی و پردازش هیجانی توانسته است نقش میانجی را در رابطه باورهای فراشناختی با طلاق عاطفی ایفا نماید. می‌توان نتیجه‌گیری کرد که باورهای فراشناختی از طریق باورهای ارتباطی زناشویی و پردازش هیجانی، طلاق عاطفی افراد متقاضی طلاق را پیش‌بینی کند

اثربخشی طرحواره درمانی بافتاری بر ترس از ارزیابی منفی و ترس از ارزیابی مثبت افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی: طرح تک‌آزمودنی

صفحه 193-214

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44088.3062

زهرا امام زمانی، اسحق رحیمیان بوگر، علی مشهدی

چکیده اختلال اضطراب اجتماعی یکی از انواع شایع اختلالات اضطرابی است که با اضطراب شدید و اجتناب از موقعیت­های اجتماعی که فرد احتمالا مورد ارزیابی قرار می­گیرد، مشخص می­شود. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی طرحواره درمانی بافتاری بر ترس از ارزیابی منفی و مثبت افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی بود. پژوهش حاضر در چارچوب طرح تک‌آزمودنی A-B انجام شد. جامعه آماری از کلیه افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی مشهد در سال 1400 تشکیل می‌شد که 12 نفر با نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و طی 16 جلسه هفتگی 1 ساعته، طرحواره درمانی بافتاری را دریافت کردند. ابزارها شامل فرم تجدید نظر شده مقیاس مختصر ترس از ارزیابی منفی Carleton et al.  و مقیاس ترس از ارزیابی مثبت  Weeks et al.می‌شد. داده‌ها با استفاده از درصد بهبود، شاخص تغییر پایا، اندازه اثر ناهمپوش و تحلیل دیداری تحلیل شدند. شاخص تغییر پایا (>96/1)، درصد بهبود (>25%) و درصد داده‌های غیرهمپوش تاثیر معنی‌دار مداخله را در کاهش ترس از ارزیابی منفی و مثبت نشان دادند. درصد بهبود مرحله پیگیری نشان داد درمان در کاهش ترس از ارزیابی منفی و مثبت موثر بود. بنابراین، می­توان طرحواره درمانی بافتاری را به متخصصان برای درمان ترس از ارزیابی در اختلال اضطراب اجتماعی پیشنهاد نمود.

مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان متمرکز بر شفقت بر نیازهای بنیادین روان‌شناختی، بزرگنمایی غیرانطباقی و راهبردهای مقابله با استرس در بیماران مبتلا به لوپوس

صفحه 215-240

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44152.3069

سید مجتبی عقیلی، زهرا پوربهمن، انسیه بابایی

چکیده ااین پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان متمرکز بر شفقت بر نیازهای بنیادین روان‌شناختی، بزرگنمایی غیرانطباقی و راهبردهای مقابله با استرس در بیماران مبتلا به لوپوس انجام شد. روش پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون_پس‌آزمون و گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش تمامی بیماران مبتلا به لوپوس بستری در بیمارستان‌های قائم و رضوی شهر مشهد در سال 1401 بود که تعداد 45 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در 3 گروه آزمایش 1، آزمایش 2 و گروه گواه، جایدهی شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه‌های نیازهای بنیادین روان‌شناختی (BSNQ)، سبک بزرگنمایی غیرانطباقی (AIDS) و راهبردهای مقابله با استرس (CISS) بود. داده‌های پژوهش با آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیره و استفاده از نرم‌افزار spss نسخه 24 تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که درمان متمرکز بر شفقت اثربخشی بیشتری بر نیازهای بنیادین روان‌شناختی، بزرگنمایی غیرانطباقی و راهبردهای مقابله با استرس در بیماران مبتلا به لوپوس دارد (05/0>p). نتایج پژوهش حاکی از آن است که درمان متمرکز بر شفقت منجر با مهار واکنش‌های هیجانی خودکار و پرورش حس اشتراکات انسانی در بیماران منجر به افزایش احساس ارضای نیازهای بنیادین روان‌شناختی و کاهش بزرگنمایی غیرانطباقی و راهبردهای مقابله با استرس می‌شود.

طراحی و اعتباریابی آزمون قضاوت موقعیتی تفکر اجتماعی انتقادی مدیران در شرکت فولاد آلیاژی ایران

صفحه 241-266

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44211.3072

ایمان شاکری، علی. مهداد، هادی فرهادی

چکیده هدف از این پژوهش طراحی و اعتباریابی آزمون قضاوت موقعیتی تفکر اجتماعی انتقادی مدیران در شرکت فولاد آلیاژی ایران می‌باشد. این پژوهش توصیفی_پیمایشی و از نظر هدف کاربردی است. نمونه پژوهش شامل 196 نفر (برای تحلیل عامل اکتشافی و پایایی) و 210 نفر مجزا (برای تحلیل عامل تاییدی و روایی همگرایی) از کارکنان رده‌های مدیریتی شرکت فولاد آلیاژی ایران می‌باشد که با روش نمونه‌گیری طبقه‌ای انتخاب شدند. به منظور تدوین موقعیت‌ها و گزینه‌های پاسخ آزمون از نظر خبرگان موضوع استفاده شد و اعتبار آزمون با استفاده از روش‌های همبستگی، مطالعه نیکویی برازش، تحلیل عاملی و تحلیل پایایی، مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد سه عامل با مقادیر ویژه بیشتر از یک، 57% از واریانس کل نمره‌ها را تبیین می‌کند و ضرایب آلفای کرنباخ برای هر یک از مؤلفه‌ها و مقیاس کل بالای 7/0 بوده است. همچنین نتایج تحلیل عامل تاییدی در تمامی موارد بالاتر از 5/0 به دست آمد و روایی همگرایی آزمون با نمره‌های تفکر اجتماعی انتقادی در کانون ارزیابی همبستگی متوسطی نشان داد. شواهد این پژوهش نشان داد استفاده از مدل مفهومی Grossman et al. و همچنین به‌کارگیری روش قضاوت موقعیتی به عنوان ابزاری معتبر برای سنجش شایستگی‌های ارتباطی کارکنان، می‌تواند به خوبی فکر اجتماعی انتقادی کارکنان در موقعیت‌های اجتماعی پیچیده سازمانی را مورد سنجش قرار داده و به طور بالقوه، نقطه شروع مناسبی برای طراحی مداخلات آموزشی و توسعه‌ای سرمایه‌های انسانی در این زمینه باشد.

مطالعه کیفی مشکلات جنسی نوجوانان ساکن در مراکز شبانه‌روزی بهزیستی

صفحه 267-288

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44239.3074

شادی جزینی، فهیمه نامدارپور، عباس امان الهی

چکیده نوجوانان به‌عنوان یکی از گروه‌های سنی آسیب‌پذیر در معرض انواع مشکلات جنسی قرار دارند؛ مسائلی که به‌واسطه تغییرات سریع جسمانی، هیجانی و شناختی این دوره تشدید شده و می‌تواند آثار ماندگاری بر سلامت روانی، شکل‌گیری هویت جنسی و روابط آینده آنان برجای بگذارد. این آسیب‌پذیری در شرایطی مانند زندگی در مراکز شبانه‌روزی بهزیستی، به‌دلیل محدودیت‌های عاطفی، حمایتی و آموزشی، بیشتر نیز می‌شود و آنان را در برابر تجربه‌های آسیب‌زا و ناکارآمد جنسی مستعدتر می‌کند. هدف پژوهش حاضر مطالعه کیفی مشکلات جنسی نوجوانان ساکن در مراکز شبانه‌روزی بهزیستی بود که با روش کیفی از نوع پدیدارشناسی انجام شد. در پژوهش حاضر 15 نوجوان با روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. اطلاعات از نوجوانان با استفاده از مصاحبه نیمه‌ ساختاریافته جمع‌آوری شده است و این روند تا زمان اشباع داده‌ها ادامه یافت. تجزیه و تحلیل داده‌ها مطابق با الگوی کلایزی انجام شد. جهت تعیین دقت و صحت اطلاعات به دست آمده از سه روش قابلیت اعتبار، قابلیت اعتماد و قابلیت تصدیق استفاده شد. استفاده از این روش تحلیلی امکان بازنمایی دقیق تجربه زیسته نوجوانان و درک چندبُعدی مشکلات جنسی آنان را فراهم ساخت، به‌گونه‌ای که تمام جنبه‌های هیجانی، رفتاری و شناختی آنان مورد بررسی قرار گرفت. تحلیل داده‌ها منجر به شناسایی بیست و هفت مفهوم اولیه، نُه مضمون فرعی و سه مضمون اصلی گردید. سه مضمون اصلی عبارتند از: تروماهای جنسی (آزار جنسی توسط جامعه، آزار جنسی توسط اطرافیان و خانواده، یادآوری خاطرات تلخ آزار جنسی)، رفتارهای غلط جنسی (بهداشت جنسی پایین، اعتیاد به خودارضایی، روابط جنسی پرخطر) و الگویابی‌ نامعتبر جنسی (آشنایی با رابطه جنسی از طریق فیلم پورن، آگاهی و ترغیب جنسی توسط همسالان، الگوی نامناسب جنسی). بر اساس یافته‌های این پژوهش می‌توان نتیجه گرفت که نوجوانان ساکن در مراکز شبانه‌روزی بهزیستی با مشکلات متعدد جنسی روبه‌رو هستند، که باید به‌خوبی آن‌ها را بشناسند و در جهت حل مشکلات یا درمان آن‌ها اقدام کنند. این شناخت می‌تواند زمینه‌ساز طراحی برنامه‌های پیشگیرانه برای کاهش آسیب‌های جنسی باشد. در نهایت پیشنهاد می‌شود متخصصان و سرپرستان این مراکز از یافته‌های این پژوهش در جهت ارتقای سلامت جنسی نوجوانان استفاده کنند و همچنین، برنامه‌های مداخله‌ای آموزشی جامع، شفاف، مشخص و کاربردی تدوین و عرضه شود.

طراحی الگوی ارتقای کیفیت زندگی‌کاری کارکنان شرکت فولاد مبارکه اصفهان: یک مطالعه کیفی

صفحه 289-314

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44338.3083

سید حمید رضا شاوران، احمد عابدی، بهار رشیدی، سید هدایت اله داورپناه

چکیده کیفیت ‌زندگی ‌کاری، فلسفه‌ای از علم ‌مدیریت، با تأکید برافزایش شأن و منزلت نیروی ‌‌انسانی و با هدف بهزیستی ‌روانشناختی و سلامت جسمی افراد به چگونگی ایجاد فرصت‌های رشد و پیشرفت برای زندگی با کیفیت را مورد بررسی قرار می‌دهد. از این رو پژوهش حاضر با هدف واکاوی کیفیت ‌زندگی‌ کاری کارکنان صنایع فولادی در ایران، بر اساس روش‌کیفی انجام شد. به منظور شناسایی عوامل مؤثر بر کیفیت‌زندگی‌کاری کارکنان صنایع‌فولادی و ارائه راهبردها و پیامدهای بهبود شرایط، با روش نمونه‌گیری هدفمند (گلوله‌برفی) و معیار اشباع نظری، 18 نفر از کارکنان، کارشناسان و مدیران شرکت فولاد مبارکه و 7 نفر از متخصصان دانشگاهی مورد مصاحبه قرار گرفتند. تحلیل داده‌ها بر اساس رویکرد داده‌بنیاد و کدگذاری سه‌مرحله‌ایCorbin and Strauss  بود. یافته‌ها نشان‌ داد عوامل علّی مؤثر بر کیفیت‌ زندگی ‌کاری کارکنان شرکت فولاد مبارکه شامل 5 مقوله مسائل فردی، تعادل مسئولیت‌های کاری و زندگی، مسائل مدیریتی، عدالت‌ سازمانی و محیط کاری می‌باشد که برای کلیه مقولات، راهبردهای مؤثر ارائه شد. بدون شک توجه به عوامل مؤثر بر کیفیت ‌زندگی‌ کارکنان صنایع موجب ارتقاء بهره‌وری و جذب منابع‌ انسانی مستعد می‌شود که کاهش هزینه‌ها و افزایش سودآوری در سازمان، پیامد آن خواهد بود. همچنین شناسایی عوامل مخرب، مدیران را به سوی جستجوی راهکارهای مؤثر سوق می‌دهد.

اثربخشی درمان شناختی - رفتاری بر سبک‌های اسنادی، راهبردهای مقابله‌ای و ناگویی هیجانی زوجین متقاضی طلاق

صفحه 315-344

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44458.3088

مجتبی سوریان ریحان پور، مهسا کاشفی زاده

چکیده رشد چشمگیر طلاق در دهه‌های اخیر باعث شده است که طلاق به عنوان یک دغدغه اجتماعی تلقی شود. این پژوهش با هدف بررسی اثربخشی درمان شناختی رفتاری بر سبک‌های اسنادی، راهبردهای مقابله‌ای و ناگویی هیجانی زوجین متقاضی طلاق شهر اقلید انجام شده است. روش این مطالعه از نوع نیمه تجربی با طرح پیش آزمون- پس آزمون به همراه پیگیری با گروه کنترل است. از بین کلیه زوجین متقاضی طلاق مراجعه‌کننده به مرکز اورژانس اجتماعی شهرستان اقلید تعداد 36 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و با تخصیص کاملاً تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. شرکت‌کنندگان گروه آزمایش در 12 جلسه درمانی طی سه ماه (یک روز در هفته و هر جلسه به مدت 120 دقیقه) تحت درمان شناختی- رفتاری گروهی قرار گرفتند. برای جمع‌‌آوری اطلاعات از پرسشنامه سبک‌های اسنادی (ASQ; Peterson et al.,)، پرسشنامه راهبردهای مقابله‌ای (WoCQ; Folkman & Lazarus) و مقیاس ناگویی هیجان تورنتو (TAS-20; Bagby et al.) استفاده شد. داده‌‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر تجزیه و تحلیل شد. نتایج تحلیل واریانس چند متغیره نشان داد به دنبال ارائه درمان شناختی- رفتاری به جز در مؤلفه جستجوی حمایت اجتماعی در تمامی مؤلفه‌های سبک‌های اسنادی، راهبردهای مقابله‌ای و ناگویی هیجانی تفاوت معنی‌‌داری بین گروه‌های مطالعه ایجاد شد. همچنین، اثرهای ایجاد شده تا پیگیری چهار ماهه پایدار بود. این نتایج برای اهداف درمانی و پیشگیری مؤثر برای برنامه‌های بهداشت روانی، به‌ویژه برای روان‌شناسان خانواده و جامعه که با خانواده‌های ناکارآمد و زوجین متقاضی طلاق در سطوح بالینی و جامعه محور کار می‌کنند، مفید است.

مدل ساختاری پیش‌بینی علاقه اجتماعی بر اساس سبک‌های دلبستگی با میانجی بخشایشگری زنان

صفحه 345-370

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44500.3095

اکرم اصفهانی، حسن حیدری، ذبیح پیرانی، حسین داودی

چکیده این پژوهش با هدف، ارائه مدل ساختاری پیش‌بینی علاقه اجتماعی بر اساس سبک‌های دلبستگی با میانجی بخشایشگری زنان انجام شد. روش پژوهش به لحاظ هدف کاربردی؛ به لحاظ نوع داده کمی و به لحاظ روش گرداوری داده توصیفی همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه زنان مراجعه‌کننده به سرای محلات شهر تهران در سال ۱۴۰۱-۱۴۰۰ تشکیل دادند که با استفاده روش حداقل محاسبه حجم نمونه در معادلات ساختاری و روش نمونه‌گیری تصادفی خوشه‌ای تک 305 پاسخ‌دهنده به عنوان حجم نمونه انتخاب شد. در این پژوهش به منظور گرداوری داده از پرسشنامه‌های استاندارد علاقه اجتماعی (Crandall & Reimanis)، سبک‌های دلبستگی (Hazan & Shaver) و بخشودگی (Rye et al.) استفاده شد. برای محاسبه روایی از روایی محتوایی و سازه و همچنین برای محاسبه پایایی از ضرایب آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و امگای مک دونالد استفاده شد که نتایج بیانگر روا و پایا بودن ابزار بود. به منظور تجزیه و تحلیل داده‌ها از آمار توصیفی و استنباطی (مدل‌سازی معادلات ساختاری) با نرم‌افزارهای SPSS-V23 و Lisrel-V7.8 استفاده شد. یافته‌های پژوهش نشان داد که مدل از برازش مناسبی برخوردار است. همچنین یافته‌ها نشان داد سبک‌های دلبستگی بر علاقه اجتماعی در زنان تأثیر مستقیم دارد. سبک‌های دلبستگی بر علاقه اجتماعی در زنان با نقش میانجی بخشایشگری تأثیر غیرمستقیم دارد. بر اساس یافته‌های پژوهش سبک‌های دلبستگی به‌ویژه ناایمن اجتنابی و دوسوگرا سبب کاهش علاقه اجتماعی زنان می‌شود، در حالی که سبک ایمن با اعتماد و تنظیم هیجان بهتر، علاقه اجتماعی را افزایش می‌دهد. همچنین سبک‌های دلبستگی از طریق بخشایشگری اثر غیرمستقیم بر علاقه اجتماعی دارند و افراد ناایمن به دلیل ترس از طرد و بی‌اعتمادی، توانایی پایین‌تری در بخشش و روابط صمیمانه نشان می‌دهند. بخشش نقش میانجی مؤثری دارد و شدت اثرهای منفی دلبستگی ناایمن را کاهش می‌دهد. خانواده اولیه در شکل‌گیری دلبستگی و علاقه اجتماعی نقش مهمی ایفا می‌کند. بر اساس یافته‌ها، آموزش علاقه اجتماعی و بخشایشگری و استفاده از درمان‌های هیجان‌مدار، رفتاری و روایتی برای بهبود روابط و کاهش تعارضات زوجین توصیه می‌شود.

بررسی رابطه خودشفقت‌ورزی و فرسودگی شغلی معلمان: نقش میانجی تاب‌آوری

صفحه 371-394

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44618.3105

ابوالفضل نجاتی مهر، محمدسعید عبدخدائی، عباس فیروزآبادی

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه خودشفقت‌ورزی و فرسودگی شغلی معلمان با سابقه بالای 10 سال با توجه به نقش واسطه‌ای تاب‌آوری انجام شد. این پژوهش که با روش همبستگی و از نوع مدل معادلات ساختاری انجام شد، نمونه‌ای به حجم 372 معلم با سابقه کاری بالای ده سال به روش نمونه‌گیری تصادفی چند مرحله‌ای انتخاب شد. برای جمع‌آوری اطلاعات مقیاس‌های خودشفقت‌ورزی نف، تاب‌آوری Connor and Davidson و فرسودگی شغلی Maslach and Jackson مورد استفاده قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از روش همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری در نرم‌افزارهای SPSS-26 و AMOS-25 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج حاصل از مدل‌سازی معادلات ساختاری نشان داد که اثر مستقیم خودشفقت‌ورزی بر فرسودگی‌شغلی (003/0>p، 27/0-=β) و اثر غیرمستقیم آن به واسطه تاب‌آوری (001/0>p، 28/0-=β) از نظر آماری معنی‌دار هستند. تاب‌آوری نیز اثر مستقیم معنی‌داری بر فرسودگی شغلی دارد (002/0>p، 43/0- =β). همچنین 42 درصد از واریانس فرسودگی‌شغلی بر اساس خودشفقت‌ورزی و تاب‌آوری قابل تبیین است. با این تفاسیر خودشفقت‌ورزی می‌تواند یک متغیر مهم و مرتبط با فرسودگی شغلی باشد، زیرا به واسطه اثرگذاری بر تاب‌آوری فرد را توانمند می‌کند تا بتواند هنگام مواجه شدن با مشکلات و سختی‌های زندگی کنترل شرایط را در دست گیرد و بدون قضاوت خود، با مهربانی نسبت به خود و آگاهی کامل نسبت به جنبه‌های مختلف مشکل، آن را قبول می‌کند و جهت غلبه بر مشکل با آن رو به رو می‌شود و به این ترتیب از شدت فرسودگی شغلی بکاهد. 

نقش واسطه‌ای ذهن آگاهی در رابطه میان معنویت و خرد

صفحه 395-422

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44642.3107

فرشته چراغی، رقیه قربانی

چکیده این پژوهش با هدف بررسی نقش واسطه‌ای ذهن‌آگاهی در رابطه میان معنویت و خرد، در قالب یک مدل علّی انجام شد. درک سازوکارهای روان‌شناختی‌ که از طریق آن‌ها معنویت به رشد خردمندی منجر می‌شود، می‌تواند بینش‌های ارزشمندی را برای حوزه‌های آموزشی و سلامت روان فراهم آورد. پژوهش حاضر از نوع توصیفی–همبستگی بود. جامعه آماری شامل دانشجو‌معلمان دختر ترم آخر دانشگاه فرهنگیان شهر تهران بود. با استفاده از روش نمونه‌گیری خوشه‌ای تصادفی، تعداد ۳۰۹ نفر به‌عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. داده‌ها از طریق سه ابزار استاندارد گردآوری شد: پرسشنامه پنج‌بعدی خردمندی وبستر، پرسشنامه پنج‌وجهی ذهن‌آگاهی بائر و همکاران، و مقیاس بهزیستی معنوی دهشیری و همکاران. تحلیل داده‌ها با استفاده از روش مدل‌یابی معادلات ساختاری و با بهره‌گیری از نرم‌افزار  AMOS انجام گرفت. پیش از آزمون مدل فرضی، تحلیل‌های مقدماتی به‌منظور بررسی مفروضه نرمال بودن داده‌ها و همچنین محاسبه آمارهای توصیفی و ضرایب همبستگی بین متغیرهای پژوهش صورت گرفت. نتایج شاخص‌های مختلف برازندگی نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مناسبی با داده‌ها برخوردار است. یافته‌ها حاکی از آن بود که معنویت اثر مستقیم معناداری بر خرد دارد. افزون بر این، معنویت از طریق ذهن‌آگاهی اثر غیرمستقیم معناداری بر خرد اعمال می‌کند که این امر نقش واسطه‌ای ذهن‌آگاهی را در مدل پیشنهادی تأیید می‌نماید. به‌طور مشخص، سطوح بالاتر معنویت با ذهن‌آگاهی بیشتر همراه بود و ذهن‌آگاهی نیز به نوبه خود پیش‌بینی‌کننده سطوح بالاتر خردمندی بود. در مجموع، نتایج نشان داد که معنویت و ذهن‌آگاهی حدود 75/0 از واریانس خرد را تبیین می کنند. در نتیجه، یافته‌های پژوهش بر نقش مهم ذهن‌آگاهی به‌عنوان یک سازوکار روان‌شناختی در پیوند میان معنویت و خرد تأکید دارد. این نتایج علاوه بر غنای مبانی نظری مرتبط با رشد خردمندی، دارای تلویحات کاربردی برای طراحی مداخلات آموزشی و روان‌شناختی نیز هستند. بر این اساس، انجام پژوهش‌های مداخله‌ای با هدف ارتقای معنویت و ذهن‌آگاهی و بررسی تأثیر آن‌ها بر خردمندی، به‌ویژه در میان دانشجو‌معلمان و سایر گروه‌های فعال در حرفه‌های آموزشی و یاری‌رسان، توصیه می‌شود.

بررسی چالش‌ها، موانع، انگیزه‌ها و عوامل موفقیت در ازدواج مجدد بر اساس تجربه زیسته زنان مطلقه با سابقه ازدواج مجدد

صفحه 423-444

https://doi.org/10.22055/psy.2023.44899.3125

سحر دهقانی، ماریه دهقان منشادی، نجمه سدرپوشان، علی نظری

چکیده هدف از پژوهش حاضر شناسایی چالش‌ها، موانع، انگیزه‌ها و عوامل موفقیت در ازدواج مجدد براساس تجربه زیسته زنان مطلقه با سابقه ازدواج مجدد بود. طرح پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر روش گردآوری اطلاعات، تحقیق کیفی می‌باشد. بخش کیفی پژوهش از نوع پدیدارشناسی و تحلیل داده‌ها به روش تحلیل محتوا و استفاده از کدگذاری به روش 7 مرحله‌ای کلایزی انجام پذیرفت. جامعه آماری بخش کیفی شامل همه زنان مطلقه یزدی یا ساکن در شهر یزد در سال ۱۴۰۲ بودند که دارای سابقه ازدواج مجدد حدأقل 6 ماه می‌باشند، که از این میان تعدادی از افراد جامعه که اطلاعاتی غنی در مورد پدیده مورد مطالعه داشتند به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و با روش مصاحبه نیمه‌ساختارمند به سؤالات محقق پاسخ دادند، تعداد شرکت‌کنندگان براساس معیار اشباع انتخاب گردید که بعد از مصاحبه با 15 نفر به مرحله اشباع رسیدیم. متون مصاحبه‌ها به روش کدگذاری تحلیل و در نهایت 232 مفهوم، 30 کداولیه، 15 درون‌مایه اصلی(تم) و 48 درون‌مایه فرعی(مقوله)، از تجارب زیسته زنان مطلقه با سابقه ازدواج مجدد استخراج گردید. و الگوی مشاوره پیش از ازدواج مجدد در 11 جلسه(45 تا 60 دقیقه‌ای) تدوین شد. جهت اعتبارسنجی بسته مشاوره‌ای طراحی شده، بسته در اختیار 10 نفر از اساتید و متخصصان روانشناسی حوزه ازدواج و خانواده قرار گرفت و از طریق اعتبار محتوایی (CVR) و روایی ((CVI مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. و نتیجه آزمون در تمام آیتم‌های مربوط به اعتبار روایی و محتوایی بالاتر از 7/0 بوده و نشان‌دهنده مناسب بودن بسته می‌باشد. بنابراین، نتایج، اعتبار بسته مشاوره‌ای تدوین شده را تأیید نمودند.

اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر شناخت اجتماعی، تحمل‌ناپذیری بلاتکلیفی و تحمل پریشانی نوجوانان

صفحه 445-464

https://doi.org/10.22055/psy.2024.45147.3145

آتنا اسدی نیا، احمد منصوری

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر شناخت اجتماعی، تحمل‌ناپذیری بلاتکلیفی و تحمل پریشانی نوجوانان انجام شد. در این پژوهش کاربردی که از نوع نیمه آزمایشی با پیش‌آزمون -پس‌آزمون و گروه کنترل بود، 30 نفر از دانش‌آموزان نوجوان پسر مقطع ابتدایی مدارس دولتی شهر مشهد در سال 1400 به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. جلسات آموزشی برای افراد گروه آزمایش به‌صورت گروهی طی 8 جلسه بر اساس مدل تنظیم هیجان گراس (Gross, 2002) اجرا گردید، درحالی‌که هیچ مداخله‌ای برای گروه کنترل صورت نگرفت. شرکت‌کنندگان به مقیاس تحمل‌ناپذیری بلاتکلیفی، پرسشنامه داستان‌های اجتماعی و مقیاس تحمل پریشانی پاسخ دادند. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار آماری SPSS نسخه 26 و روش تحلیل کوواریانس چند متغیره انجام شد. نتایج نشان داد که بین دو گروه آزمایش و کنترل در متغیر شناخت اجتماعی (001/0=p) و تحمل پریشانی (02/0=p) تفاوت معنی‌داری وجود دارد، اما تفاوتی بین آن‌ها در متغیر تحمل‌ناپذیری بلاتکلیفی (052/0=p) وجود ندارد. نتایج نشان داد که آموزش تنظیم هیجان، شناخت اجتماعی و تحمل پریشانی را افزایش می‌دهد. ازاین‌رو، آموزش تنظیم هیجان می‌تواند به‌عنوان یکی از مداخلات مؤثر توسط روان­شناسان و سایر متخصصان بهداشت روان جهت افزایش شناخت اجتماعی و تحمل پریشانی نوجوانان به کار گرفته شود.

مقایسه اثربخشی اجتماع درمان‌مدار (TC) و انجمن معتادان گمنام (NA) در مکانیزم‌های دفاعی افراد معتاد به مت‌آمفتامین

صفحه 465-498

https://doi.org/10.22055/psy.2024.45520.3170

ولی رشیدزادگان دوست، فاطمه شهابی زاده، قاسم آهی

چکیده پ
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی اجتماع درمان مدار (TC) و انجمن معتادان گمنام (NA) در مکانیزم‌های دفاعی افراد معتاد به مت‌آمفتامین انجام شد. مطالعه حاضر از نظر هدف کاربردی و به شیوه نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل به همراه دوره پیگیری بود. جامعه آماری مورد مطالعه شامل کلیه افراد معتاد به مت‌آمفتامین با مصرف حدأقل دو بار در ماه و حدأکثر سه بار در هفته به مدت 2 سال بود که در دو مرکز نگهداری مرکز اجتماع درمان مدار راز آرامش و جلسات NA بهزیستی شهید استادیان در شهر شیراز در 6 ماهه نخست در سال 1400 تحت درمان بودند. جهت بررسی و مقایسه سه گروه که برای هر گروه 15 نفر و در مجموع 45 نفر در نظر گرفته شد. ابزار استفاده شده در این پژوهش، پرسشنامه مکانیزم‌های دفاعیAndrews et al. ، و پروتکل درمان  TC و پروتکل درمان  NA به صورت دو جلسه 90 دقیقه‌ای انجام گرفت، که در هر سه گروه ابتدا این پرسشنامه‌ها توزیع و سپس برای گروه‌های آزمون مداخله‌های آموزشی برگزار شد. در نهایت به فاصله دو ماه از هرسه گروه، پس آزمون گرفته شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها توسط spss-22 انجام شد و تست‌های آماری کواریانس مورد تجزیه و تحلیل نهایی قرار گرفت. نتایج نشان داد که بین میانگین تنها خرده‌مقیاس‌های کنترل مهاری و توجه انتخابی، بدنی سازی، مجزاسازی، والایش و فرونشانی، روان آزرده خویی در گروه‌های آزمایش (تحت NA) و کنترل تفاوت معنی‌داری وجود دارد. نتایج آزمون بونفرونی نشان می‌دهد که در میانگین خرده مقیاس‌های حافظه، برنامه‌ریزی و شناخت اجتماعی، مکانیزم‌های همه کار توانی خیال پردازی اوتیستیک و فرونشانی، روان آزرده خویی، برون‌گرایی و گشودگی بین TC و NA تفاوت معنی‌داری وجود دارد و TC اثربخشی بالاتری داشته است. بنابراین با توجه به نتایج می‌توان از درمان TC و NA در استفاده از مکانیسم‌های دفاعی ناسازگار بهره برد.

همسنجی روان درمانی تحلیل عملکرد و طرحواره درمانی بر تجربه هیجانی نسبت به همسر، بخشش و قدردانی زوجین مراجعه‌کننده به مراکز مشاوره شهر اصفهان

صفحه 499-524

https://doi.org/10.22055/psy.2023.43318.2991

مرجان تورجی زاده، مجتبی محمدی جلالی فراهانی، داود تقوایی

چکیده هدف پژوهش حاضر، همسنجی روان درمانی تحلیل عملکرد (FAP) و طرحواره درمانی بر تجربه هیجانی نسبت به همسر، بخشش و قدردانی زوجین مراجعه‌کننده به مراکز مشاوره شهر اصفهان بود. روش پژوهش نیمه تجربی و از نوع پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری با دو گروه آزمایش و گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه زوجین گروه سنی 25 تا 45 سال شهر اصفهان که به روش نمونه‌گیری در دسترس تعداد 30 زوج (10 زوج در گروه آزمایش اول، 10 زوج در گروه آزمایش دوم، و 10 زوج در گروه گواه) انتخاب شدند و برای گروه اول آزمایش درمان تحلیل عملکرد طی 8 جلسه و برای گروه دوم آزمایش طرحواره درمانی نیز طی 8 جلسه ارائه شد. ابزارهای گردآوری اطلاعات شامل پرسشنامه 6 سؤالی تجربه هیجانی نسبت به همسر Bradshaw، پرسشنامه 15 سؤالی بخشش Rye et al. و پرسشنامه 6 سؤالی قدردانی McCullough et al. بود. جهت تجزیه و تحلیل داده‌ها از روش آماری تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر استفاده شد. نتایج نشان داد، بین میزان تأثیرگذاری دو روش روان درمان تحلیل عملکرد و طرح واره درمانی بر تجربه هیجانی نسبت به همسر و قدردانی زوجین تفاوت معنی‌داری وجود نداشت اما، بین میزان تأثیرگذاری دو روش روان درمان تحلیل عملکرد و طرح واره درمانی بر بخشش تفاوت معنی‌داری وجود داشت. بنابراین، روش طرح واره درمانی در استفاده زوجین از مهارت‌های بخشش در کاهش تعارضات زناشویی، روش مؤثرتری نسبت به روان درمانی تحلیل عملکرد بوده است.

مقالات این ویژه نامه شامل دو بخش فارسی و انگلیسی در حوزه موضوعی روانشناسی بالینی می باشد.