رتبه ارزیابی نشریه در وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سال 1404
تاریخ بروزرسانی 01 مهر 1405
دستآوردهای روانشناختی
نشریه با سابقه چاپ تحت عناوین مجله علوم تربیتی و روانشناسی و همچنین ویژهنامه روانشناسی تا قبل از سال 1388 چاپ میشد و از سال 1388 با عنوان تخصصی "دست آوردهای روانشناختی" توسط دانشگاه شهید چمران اهواز به زبان فارسی، تناوب دوفصلنامهای و قالب چاپی- الکترونیکی با دسترسی آزاد منتشر میشود دو فصلنامه دستآوردهای روانشناختیدارای درجه علمی با رتبه الف از کمیسیون نشریات علمی کشور وزارت علوم تحقیقات و فناوری ایران است. این نشریه در پایگاه استنادی علوم جهان اسلام دارای ضریب تاثیر (Q1) است. تمامی مقالات به روش داوری دوسوکور مورد بررسی توسط حداقل سه داور قرار می گیرد و در روند داوری نهایی از نرم افزار تشخیصی سرقت ادبی (ایران داک) برای تشخیص اصالت مقالات بهره می گیرد. این نشریه به عضویت کمیته بین المللی اخلاق در انتشارات (COPE) در نیامده است ولی از اصول آن پیروی می کند. از تمامی نویسندگان در خواست می شود تا قبل از ارسال مقاله به (راهنمای نویسندگان توجه کنند).
هزینه نهایی چاپ مقاله 6/000/000 ریال می باشد که از نویسندگان ایرانی دریافت و از نویسندگان خارجی این هزینه دریافت نمی شود.
از کلیه پژوهشگران، اساتید و دانشجویان در حوزه روانشناسی دعوت می شود تا مقالات خود را به زبان انگلیسی مطابق فرمت در سایت به این نشریه ارسال نمایند. ضروری است تا نویسندگان قبل از ثبت و ارسال مقاله در سایت نشریه این صفحه را مطالعه و بر اساس آن اقدام نمایند.
نویسندگان محترم توجه داشته باشند که در صورت چاپ بر خط مقاله تا دو شماره (یکسال) پس از آن قادر به پذیرش مقاله دیگر از آن نویسنده و نویسندگان همکار آنها نیستیم.
به اطلاع میرساند در تاریخ 1403/01/20 تفاهمنامهای بین نشریه دست آوردهای روانشناختی دانشگاه شهید چمران اهواز و انجمن علمی روانشناسی خانواده ایران به منظور همکاری در ادامه انتشار نشریه (علمی) در زمینه روانشناسی منعقد گردید. هدف گسترش و ارتقاء پژوهش در سطح کشور، کمک به ایجاد ارتباط و همکاری علمی بین محققین در ایران و انتشار نتایج پژوهشهای علمی میباشد.
تاریخ اولین انتشار نشریه تحت عنوان (دست آوردهای روانشناختی}: 1388
توالی نشریه از: 1387
دوره انتشار: دوفصلنامه
نوع انتشار: الکترونیکی
سیاست داوری: داوری دوسوکور
زبان: فارسی
چکیده آنلاین: فارسی- انگلیسی
هزینه پذیرش نهایی: 6000000 ریال
شاپا چاپی: 6144-2228
شاپا آنلاین: 6649-2588
سیاست دسترسی ازاد: نشریه دستآوردهای روانشناختی از سال 1397 تحت شرایط و معیارهای مجوز Creative Commons Attribution License 4.0 International (CC-BY 4.0) منتشر می شود و دارندگان مجوز فقط در صورت استناد به مقاله منتشر شده اصلی می توانند آثار را کپی، توزیع، نمایش و ایجاد کنند.
قوانین کپی رایت: تحت مجوز دسترسی ازاد نویسندگان مالکیت حق چاپ را برای محتوای خود حفظ می کنند اما به هر کسی اجازه می دهند محتوای مقاله را بارگیری، استفاده مجدد، چاپ مجدد و کپی کند به شرط ان که نویسندگان اصلی و منبع به درستی ذکر شوند.
چکیده بهزیستی کارکنان مستلزم درک چالشهای وجودی زندگی است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر رهبری اخلاقی بر بهزیستی کارکنان، تعدیل کنندگی ویژگیهای فردی (انگیزههای خود افزایی و درگیری شغلی) و میانجیگری پنهانسازی دانش انجام شدهاست. این پژوهش کاربردی و توصیفی– پیمایشی بوده است. جامعه آماری پژوهش، کارکنان شهرداری شیراز (100 نفر) در سال 1401 بود که از روش سرشماری استفاده شد. در این پژوهش برای جمع آوری دادهها از پرسشنامه Agarwal et al. 2022) و جهت تجزیه و تحلیل دادهها از روش مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزار SPSS و PLS3 استفاده شدهاست. نتایج نشان دادند که کلیه سازههای پژوهش دارای روایی و پایایی لازم بوده و مدل از برازش مناسبی برخوردار بوده است و همچنین نتایج نشان دادند که رهبری اخلاقی، پنهانسازی دانش را کاهش میدهد و علاوه بر تأثیر مستقیم، بهطور غیرمستقیم هم، بهزیستی کارکنان را تقویت میکند. نقش تعدیل گری ویژگیهای فردی (خودافزایی و درگیری شغلی) در این پژوهش تایید نشد. مهم است که سازمانها رفتارهای جامعه پسند را ترویج کنند و رفتارهای انحرافی مانند پنهانسازی دانش را کاهش دهند و همچنین کارکنان را نسبت به پیامدهای رفتارهای پنهانسازی دانش بر وضعیت روانی و بهزیستی خودشان حساس کنند.
نسرین طاهری اصغری، شهرام واحدی، داود طهماسب زاده شیخلار، ;کیومرث تقی پور، حسن صبوری مقدم
چکیده هدف از این مطالعه سنجش اثربخشی رویکرد تدریس مغز محور بر انگیزه یادگیری به موضوع فیزیک در بین دانشآموزان دوره دوم متوسطه است. آموزش مبتنی بر مغز روشی است که بر یافتههای عصبشناختی در مورد چگونگی یادگیری مغز و پتانسیل آن در به حداکثر رساندن تواناییهای یادگیری انسان متمرکز است.در این پژوهش نیمهآزمایشی از طرح پیشآزمون - پسآزمون با گروه کنترل استفاده شده است. جامعه آماری، شامل دانشآموزان دختر پایه دوازدهم دوره دوم متوسطه شهر تاکستان بوده که ۵۰ نفر بهصورت نمونه در دسترس از بین آنها انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل بسته آموزشی مغز محور و پرسشنامه انگیزش یادگیری نسبت به فیزیک، نوشتههای روزانه و مصاحبههای ساختاریافته از دانشآموزان بود. پس از برگزاری پیشآزمون، گروه آزمایش به مدت هشت هفته به کمک روش مغز محور موضوع دینامیک (قوانین نیوتن) را آموزش دیدند، و پس از پایان مداخله پسآزمون برگزار شد. از تحلیل کوواریانس برای تحلیل دادهها استفاده شد. یافتهها نشان داد دانشآموزان گروه آزمایش، انگیزه یادگیری بیشتری نسبت به گروه کنترل دارند و در ابعاد مختلفهای انگیزش درونی، هدف و خودکارآمدی برتری معنیداری مشاهده شد. همچنین سه الگوی انگیزشی پس از مداخله شناسایی شد. الگوی اول انگیزش موازی دانشآموزان نسبت به قبل از اجرای طرح آزمایشی، الگوی دوم مثبت شدن انگیزه دانشآموزان پس از مداخله آزمایشی و الگوی سوم منفی شدن انگیزه دانشآموزان پس از مداخله آزمایشی. بر اساس یافتههای پژوهش حاضر میتوان نتیجه گرفت آموزش مغز محور میتواند بهعنوان مداخلهای مؤثر برای افزایش انگیزه در درس فیزیک مقطع متوسطه دوم مورداستفاده معلمان و مشاوران قرار گیرد.
چکیده هدف از انجام این پژوهش مقایسه سرکوبگری عاطفی، رفتار جامعهپسند و ادراکشایستگی در نوجوانان با و بدون تجربه آزاردیدگی در کودکی بود. این پژوهش توصیفی از نوع علی_مقایسهای بود. جامعه مورد مطالعه کلیه دانشآموزان دختر مقطع اول و دوم متوسطه شهر گرگان در سال تحصیلی 1402-1401 بودند. از جامعه پژوهش تعداد 100 دانشآموز (50 دانشآموز با تجربه آزاردیدگی در کودکی و 50 دانشآموز بدون تجربه آزاردیدگی در کودکی) به صورت خوشهای چند مرحلهای به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار پژوهش پرسشنامههای کودک آزاری، سازگاری (WAI)، رفتار جامعهپسند (PSB) و ادراکشایستگی هارتر (PCS) بود. دادههای به دست آمده با آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره و استفاده از نرمافزار SPSS نسخه 26 تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که مؤلفههای سرکوبگری عاطفی، رفتار جامعهپسند و ادراکشایستگی در نوجوانان با و بدون تجربه آزاردیدگی تفاوت معنادار دارند (05/0>p). بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که نوجوانان با تجربه آزاردیدگی به دلیل اینکه دنیای بیرون ناامن تصور کرده و دیدگاه منفی نسبت به خود و دیگران و محیط دارند، در مؤلفههای سرکوبگری عاطفی نمرات بیشتر و در متغیرهای رفتار جامعهپسند و ادراک شایستگی نمرههای کمتری را کسب نمودند.
چکیده هدف این پژوهش، بررسی اثربخشی آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی بر سرسختی تحصیلی دانشآموزان دختر در طول پاندمی کروناویروس بود. این پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون و گروه کنترل بود. جامعهی آماری پژوهش شامل تمامی دانشآموزان دختر متوسطهی دوم سال یازدهم شهر مرودشت در سال 1400-1399 بود. از این جامعه، نمونهای به حجم 30 نفر (15 نفر برای هر گروه) به روش نمونهگیری در دسترس و با در نظر گرفتن ملاکهای ورود به مطالعه انتخاب و به تصادف در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. شرکتکنندگان دو گروه در مراحل پیشآزمون و پسآزمون پرسشنامه سرسختی تحصیلی (RAHS) را تکمیل کردند و در این میان گروه آزمایش طی 8 جلسهی 120 دقیقهای تحت آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی قرار گرفت. تجزیه و تحلیل دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس در نرمافزار SPSS (ویرایش 25) انجام گرفت. تحلیل دادهها نشان داد که آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی منجر به افزایش میانگین نمرات شرکتکنندگان گروه آزمایش در سرسختی تحصیلی و مؤلفههای آن شامل تعهد شخصی، چالشپذیری و کنترل عواطف نسبت به گروه کنترل شده است (01/0p<). با توجه به یافتهها، آموزش کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی مداخلهی موثری برای بهبود سرسختی تحصیلی دانشآموزان است.
چکیده هدف پژوهش، مطالعه اثربخشی طرحواره درمانی بر بیثباتی هیجانی و رفتارهای خودآسیبرسان افراد دارای ملاکهای اختلال شخصیت مرزی مبتلا به سوءمصرف مواد میباشد. پژوهش یک مطالعهی نیمهآزمایشی با شیوه پیش آزمون -پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعهی آماری معتادان مقیم در سه کمپ ترک اعتیاد شهرهای تبریز و اهر بود. ابتداء پرسشنامه چندمحوری میلون اجراء و 30 نفر که بالاترین نمره اختلال شخصیت مرزی را داشتند، بهعنوان نمونه پژوهش انتخاب و بهصورت تصادفی به گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. ابزار گردآوردی دادهها پرسشنامهی چند محوری میلون Millon، پرسشنامه آسیب بهخود Sanson et al. و پرسشنامه دشواری تنظیم هیجانMlacic and Goldberg بود. گروه آزمایش در 12 جلسه 90 دقیقهای هر هفته دو جلسه طرحواره درمانی را دریافت کردند. یافتهها نشان داد که مداخلهی درمانی در کاهش رفتارهای خود آسیبرسان و بیثباتی هیجانی مؤثر واقع شد و طرحواره درمانی در بهبود رفتار خودآسیبرسان و بیثباتی هیجانی اثربخشی دارد. تأثیرگذاری طرحواره درمانی به علت تمرکز این درمان بر عملکرد شناختی شخص با تأکید بر هیجانات مبتنی بر طرحوارههای ناسازگار است و چون در افراد معتاد، مشکلات عمدتاً بینفردی هستند، توانسته اثربخش باشد.
ایمان فرج اله چعبی، مهناز مهرابی زاده هنرمند، ناصر امینی
چکیده هدف این پژوهش بررسی و مقایسه اثربخشی درمان فعالسازی رفتاری و طرحواره درمانی بر کاهش اجتناب تجربهای دانشجویان دارای اهمالکاری تحصیلی بود. طرح پژوهش آزمایشی از نوع پیشآزمون-پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل دانشجویان نیمسال اول سال تحصیلی 1401-1400 دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز بودند. نمونه اول پژوهش شامل 152 نفر دانشجو بود که از میان هفت دانشکده و با روش نمونهگیری تصادفی خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. سپس افراد انتخابشده به پرسشنامه اهمالکاری تحصیلی سولومون و راث بلوم پاسخ دادند و افرادی که نمره آنها یک نمره بالاتر از انحراف معیار بود، جدا شدند. سپس از میان آنها 60 نفر به صورت تصادفی انتخاب و در سه گروه 20 نفری (دو گروه آزمایش و یک گروه گواه) قرار گرفتند. گروههای آزمایشی درمان فعالسازی رفتاری و طرحواره درمانی را دریافت کردند، در حالی که روی گروه گواه هیچگونه مداخلهای دریافت نکرد. در این پژوهش از مقیاس اهمالکاری تحصیلی سولومون و راث بلوم و پرسشنامه اجتناب تجربهای چندبعدی گامز، جهت جمعآوری دادهها استفاده شد. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس تکمتغیری و در نرمافزار SPSS-25 تحلیل شدند. نتایج نشان داد که هر دو درمان فعالسازی رفتاری و طرحواره درمانی بر کاهش اجتناب تجربهای دانشجویان دارای اهمالکاری تحصیلی اثرگذار است (0001/0p<؛ 29/71F=)؛ با این حال، اثربخشی طرحواره درمانی بیشتر از درمان فعالسازی رفتاری بود (002/0P<). بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش میتوان از طرحواره درمانی و نیز درمان فعالسازی رفتاری برای کاهش اجتناب تجربهای دانشجویان دارای اهمالکاری تحصیلی استفاده کرد
چکیده چکیده با ایدهپردازی خودکشی ریسک سطوح رفتار خودکشیگرا افزایش مییابد. از اینرو بررسی این پدیده پیچیده و چند عاملی، در نمونههای غیربالینی و بویژه زنان ضروری است. هدف پژوهش حاضر، تدوین مدل ساختاری ایدهپردازی خودکشی بر اساس مولفههای استرس ادراک شده و خودخاموشی با در نظر گرفتن نقش میانجی دشواری در تنظیم هیجان در زنان بوده است. بر این اساس با استفاده از روش نمونهگیری تصادفی چند مرحلهای، 350 دانشجوی زن دانشگاه شهید چمران اهواز به عنوان نمونه انتخاب شدند. شرکتکنندگان با آگاهی و رضایت کامل مقیاس ایدهپردازی خودکشی بک Beck & Steer, 1991))، پرسشنامه استرس ادراک شده (Cohen, Kamarck, & Mermelstein, 1983) ، مقیاس خودخاموشی (Jack & Dill, 1992) و مقیاس دشواری در تنظیم هیجان (Gratz, & Roemer, 2004) را تکمیل نمودند. جهت ارزیابی روابط مفروض و تجزیه و تحلیل دادههای جمعآوری شده، از روش مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. مطابق با نتایج پژوهش، تمامی مسیرهای مستقیم و غیرمستقیم تعبیه شده در مدل، معنادار بوده و از برازش قابل قبولی برخوردار بودند (001/0>p). این نتایج به این معناست که؛ متغیرهای استرس ادراک شده، خودخاموشی و دشواری در تنظیم هیجان قدرت پیشبینیکنندگی بالایی برای ایدهپردازی خودکشی در زنان دارند. به علاوه یافتهها حاکی از آن است که متغیرهای پیشبین همگی در مجموع 23 درصد واریانس ایدهپردازی خودکشی را پیشبینی میکند.
چکیده تحقیق حاضر با هدف بررسی نقش واسطهای هوش اخلاقی و هوش هیجانی در رابطه با رشد اخلاقی و خردمندی دانشجویان انجام شده است. روش تحقیق، توصیفی- همبستگی از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی در سال تحصیلی 99-1398 با حجم 15،000 نفر بود. اندازه نمونه 240 نفر از طریق روش تصادفی خوشهای چند مرحلهای انتخاب شد. ابزارهای اندازهگیری شامل مقیاس میکرو وبستر (WS)، هوش هیجانی (EIQ)، هوش اخلاقی (MIQ) و مبانی اخلاقی (MFQ) بودند. یافتهها با استفاده از مدلسازی معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار AMOS.v22 و SPSS.v23 تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که رشد اخلاقی (P=0.001)، هوش اخلاقی (P=0.001) و هوش هیجانی (P=0.019) با خردمندی رابطه مستقیم و معنیداری دارند. همچنین، رابطه غیرمستقیم بین رشد اخلاقی و خردمندی از طریق واسطه هوش اخلاقی معنیدار بود (P=0.01). بنابراین، مدل تحقیق، مناسب بوده و هوش اخلاقی نقش واسطهای در رابطه بین رشد اخلاقی و خردمندی دارد. این تحقیق بینشهای ارزشمندی در مورد پویایی پیچیده بین رشد اخلاقی، هوش هیجانی واخلاقی و خرد ارائه میدهد. مدل ارائه شده در این تحقیق بر اهمیت سازههای مطرح شده در محیطهای آموزشی برای پرورش خردمندی بین دانشجویان تأکید میکند.
چکیده هدف از پژوهش کنونی تبیین علّی تابآوری روانشناختی براساس الگوهای ارتباطی خانواده؛ با واسطهگری طرحوارههای ناسازگار و نقشهای جنسیتی بود. روش پژوهش حاضر از نوع همبستگی در قالب یک مدلسازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش حاضر متشکل از دانشجویان دانشگاههای شیراز و شهید باهنر کرمان بود که از بین آنان 400 نفر دانشجو انتخاب شدند که به دلیل حذف موارد پرت 388 نفر مورد بررسی قرار گرفتند. ابزارهای پژوهش حاضر عبارت بود از مقیاس الگوی ارتباطات خانواده Ritchie and Fitzpatrick، مقیاس طرحوارههای ناسازگار Young، مقیاس نقشهای جنسیتی Bem، مقیاس تابآوری Friborg et al.. برای تحلیل دادهها از شاخصهای آمار توصیفی (میانگین، انحرافمعیار و همبستگی) در نرمافزار SPSS-24 مدلسازی معادلات ساختاری در نرم افزار AMOS-23 استفاده گردید. نتایج تحلیل مدل اولیه براساس شاخصهای برازش نشان داد مدل اصلاح شده برازش مطلوبی با دادهها داشت. همچنین، مشخص شد که طرحوارههای ناسازگار به عنوان واسطهی اول و نقش جنسیتی زنانه به عنوان واسطه دوم بین رابطهی همنوایی و تابآوری نقش واسطهگری ایفاء میکند (007/0=β، 22/0-P= ). بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که اگر در خانواده روابط مؤثری را بتوان ایجاد کرد میتوان طرحوارههای سازگار و نقشهای جنسیتی را به خوبی در افراد ایجاد کرد و در نهایت آنان را برای کنار آمدن با مشکلات و تابآوری آماده کرد.
چکیده هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی روان درمانی پویشی فشرده کوتاه مدت بر روابط موضوعی، خشم و احساس گناه در زنان با اختلال افسردگی اساسی بود.پژوهش حاضر از نظر هدف در گروه پژوهشهای کاربردی و از لحاظ روش شناسی، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون–پس آزمون–پیگیری 3 ماهه و همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان با اختلال افسردگی اساسی مراجعه کننده به مراکز خدمات روانشناختی شهر اصفهان در بهار سال 1402 بود. 32 زن مبتلا به اختلال افسردگی اساسی با نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش (16 نفر) و گروه گواه (16 نفر) گمارده شدند. پروتکل روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده، تنها برای گروه آزمایش طی 8 جلسه 90 دقیقهای انجام شد و گروه گواه در لیست انتظار قرار گرفتند. آزمودنیها در 3 مرحله با پرسشنامههای روابط موضوعی Bell (BORI)، حالت-صفت بیان خشم (STAXI-2)، احساس گناه Kugler and Jones (KJGFQ) و نسخه دوم افسردگی Beck (BDI-II) ارزیابی شدند. تجزیه و تحلیل دادهها با آزمون تحلیل واریانس اندازهگیریهای مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی از طریق نرم افزار SPSS-28 انجام شد. نتایج این پژوهش نشان داد که مداخله روان پویشی فشرده کوتاه مدت بر بیگانگی، دلبستگی نا ایمن، نمره کل روابط موضوعی، بروز درونی خشم، کنترل درونی خشم، خصیصه گناه، نمره کل احساس گناه و نشانههای افسردگی اثربخش بود و تا 3 ماه بعد از مداخله، پایدار بود (05/0>p). بنابراین، این رویکرد درمانی با ایجاد فضای امن و روابط مبتنی بر همدلی و اعتماد و ترغیب فرد در جهت لمس احساسات اصیل خود در بهبود روابط موضوعی بیماران مبتلا به افسردگی مؤثر است. در رواندرمانی پویشی کوتاه مدت، درمانگر به بیمار کمک میکند، تا بتواند با احساس خشم نسبت به ابژه مورد علاقه خود روبرو شود و بتواند آن را دوباره احساس و درک کند و دریابد که خود او نیز آسیب دیده است و از طریق اعمال فشار در جهت حس کردن احساس گناه میتواند منجر به کاهش احساس گناه در بیمار و بهبود نشانههای افسردگی شود.
چکیده این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین تناسب ادراکشده معلم و محیط کار با فرسودگی اجتماعی-بافتی معلمان، با تأکید بر نقش واسطهای راهبردهای کنشگرانه (خودتنظیمی و همتنظیمی) در سال تحصیلی ۱۴۰1-۱۴۰0 انجام شد. جامعه آماری شامل ۳۸۶ معلم از ۳۶ مدرسه پسرانه و دخترانه دورههای ابتدایی تا متوسطه دوم شهر زاهدان بود که به روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامههای استاندارد راهبردهای کنشگرانه، فرسودگی اجتماعی-بافتی و تناسب ادراکشده معلم و محیط کار بود. تحلیل دادهها با مدل معادلات ساختاری در نرمافزار Amos نشان داد که تناسب ادراکشده تأثیر مستقیم، منفی و معنیداری بر کاهش فرسودگی دارد. همچنین خودتنظیمی نقش واسطهای منفی و همتنظیمی نقش واسطهای مثبت و معنیدار ایفا میکند. این یافتهها حاکی از آن است که ادراک معلم از تناسب با جو سازمانی، میزان استفاده از راهبردهای کنشگرانه را تعیین کرده و تأثیر قابلتوجهی بر سطح فرسودگی شغلی معلمان دارد.
محمد دریکوند، مسلم دانش پایه، عاطفه مازوساز، سید جواد حسینی
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی حساسیت اضطرابی در رابطه بین تعلق به مدرسه با بهزیستی تحصیلی بود. طرح پژوهش همبستگی و ازنوع معادلات ساختاری بود. جامعه مورد مطالعه پژوهش را کلیه دانشآموزان دختر و پسر مقطع متوسطه شهران تهران در سال تحصیلی 1403-1402 تشکیل میدهند. نمونه پژوهش شامل 256 دانشآموز بود که با روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شدند. افراد نمونه به پرسشنامههای، احساس تعلق به مدرسه (Brew et al.)، حساسیت اضطرابی (Floyd et al.) و بهزیستی تحصیلی (Tuominen–Soini et al.)، پاسخ دادند. تحلیل دادهها با روش الگویابی مدل معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزار Spss و Amos نسخه 26 انجام شد. نتایج نشان داد حساسیت اضطرابی بین تعلق به مدرسه و بهزیستی تحصیلی دارای نقش میانجی است و دارای رابطه منفی و معنیدار است (p<0.01). همچنین، بین احساس تعلق به مدرسه و بهزیستی تحصیلی رابطه مثبت و معنیدار است (p<0.01). بر پایه یافتههای پژوهش مشخص شد هر چه میزان تعلق به مدرسه بالاتر باشد، حساسیت اضطرابی کاهش، در نتیجه بهزیستی تحصیلی دانشآموزان افزایش مییابد.
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر محیط یادگیری چند رسانهای سیار بر یادگیری و انتقال یادگیری مهارتهای اجتماعی دانشآموزان دارای اختلال اوتیسم بود. جامعهی آماری پژوهش شامل کلیه دانشآموزان دارای اختلال اوتیسم شهر اهواز در سال تحصیلی 1400-1399 بوده که نمونه پژوهش 4 نفر از دانشآموز پسر اختلال اوتیسم بودند که با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار مورد استفاده در این مطالعه شامل پرسشنامه غربالگری کودکان اوتیسم با عملکرد بالا (Kasechi et al.) و نیمرخ مهارت اجتماعی (Bellini & Hopf) بود. درنهایت برنامه محیط یادگیری چندرسانهای سیار طی 4 هفته و روزانه یک ساعت در اختیار آزمودنیها قرار داده شد. دادهها در سه مرحله خط پایه، یادگیری و انتقال جمعآوری شدند و به روش شاخص تغییر پایا، درصد بهبودی و ترسیم دیداری تحلیل شدند. یافتههای پژوهش نشان داد میانگین و سطح نمرههای یادگیری و انتقال یادگیری مهارتهای اجتماعی آزمودنیهای نخست، دوم و سوم، در مرحله یادگیری و انتقال نسبت به مرحله خط پایه افزایش داشته اما در آزمودنی چهارم، با موفقیت همراه نبود. براین اساس برنامه آموزشی مبتنی بر مدل محیط یادگیری چندرسانهای سیار، سبب بالابردن یادگیری و انتقال یادگیری مهارتهای اجتماعی یادگیرندگان دارای اختلال طیف اوتیسم میشود.
چکیده هدف پژوهش بررسی اثربخشی برنامه درسی تربیت جنسی بر سلامت روان و رشد خودمراقبتی دانشآموزان دوره اول متوسطه بود. رویکرد پژوهشی کمی از نوع نیمهآزمایشی در نظر گرفته شد. جامعه آماری دانشآموزان مدارس دولتی دوره اول متوسطه ناحیه یک شهر کرج بودند که به روش نمونهگیری دردسترس تعداد 30 دانشآموز دختر پایه هفتم به صورت دو گروه 15 نفره (آزمایش و کنترل) یک مدرسه دولتی انتخاب شدند. ابزار پژوهش سه پرسشنامه پرسشنامه سلامت روان Moghadasin، پرسشنامه خودمراقبتی Javdan و چکلیست محققساخته بود که به منظور بررسی اثربخشی یادگیری طرح مداخلهگر و در قالب پیشآزمون و پسآزمون با گروه آزمایش و گروه کنترل بکار رفت. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تک متغیره استفاده شد. یافتهها نشان داد برنامه درسی تربیت جنسی بر برخی مؤلفههای سلامت روان در سطح 01/0p<تأثیر معنیداری داشته و در ابعاد خودمراقبتی (جسمانی، اجتماعی و معنوی) برنامه تربیت جنسی بر رشد خودمراقبتی عاطفی، روانی و جسمانی 01/0p<تأثیر معنیداری داشته است. همچنین تفاوت معنیدار نمرههای پسآزمون گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل نشانگر اثربخشی طرح مداخلهگر تربیت جنسی بود. با توجه به یافتهها به سیاستگذاران آموزش و پرورش توصیه میشود برنامه درسی تربیت جنسی با رویکرد اسلامی-بومی و بر اساس مبانی فلسفی، اجتماعی و فرهنگی ایران طراحی نموده و به صورت رسمی به عنوان یکی از مهارتهای ضروری آموزشی و فرهنگی در مدارس آموزش داده شود تا دانشآموزان در محیط اجتماع دچار آسیبهای ناخواسته و پنهان نشوند.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بر اضطراب بدنی- اجتماعی، رفتارهای تکانشی و خودتنظیمی هیجانی افراد مبتلا به چاقی انجام گردید. جامعه آماری پژوهش کلیه زنان ۲۰ تا ۳۰ سال مبتلا به چاقی ساکن شهر تهران در سال 1401 بود. روش پژوهش از نوع شبهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و پیگیری (یک ماهه) با گروه کنترل و گمارش تصادفی آزمودنیها است که در آن دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل در سه مرحله پیشآزمون- پسآزمون و پیگیری یک ماهه با یکدیگر مورد مقایسه قرار گرفتند. جهت سنجش متغیرهای پژوهش از مقیاس اضطراب بدنی- اجتماعی (SPA) Hart et al.، پرسشنامه تکانشگری (BIS-11) Barratt et al. و مقیاس خودتنظیمی ﻫﯿﺠﺎنی Hofmann and Kashdan استفاده شد. نخست، تعداد 30 نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شده و به صورت تصادفی در گروههای آزمایش و کنترل (هر کدام 15 نفر) قرار گرفتند. سپس، گروه آزمایش درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را طی 8 جلسه درمانی، هفتهای یک جلسه 90 دقیقهای دریافت کرد. هر دو گروه در سه مرحله زمانی مورد سنجش قرار گرفتند. دادهها با روش تحلیل واریانس چندمتغیره و با استفاده از نرمافزار SPSS-22 تحلیل شدند. یافتههای پژوهش نشان داد درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر اضطراب بدنی- اجتماعی، رفتارهای تکانشی و خودتنظیمی هیجانی زنان مبتلا به چاقی اثربخش بوده است (05/0=p). این اثربخشی در دوره پیگیری ماندگار بود. بنابراین نتیجه میگیریم که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را میتوان به عنوان مداخلهای -اثربخش جهت کاهش اضطراب بدنی- اجتماعی و رفتارهای تکانشی و بهبود خودتنظیمی هیجانی در افراد مبتلا به چاقی بکار برد.
چکیده افزایش استفاده از اینترنت الگوهای رفتاری متعددی مانند شایعات اینترنتی، بیاعتنایی به دیگران هنگام استفاده از گوشی و چندوظیفگی رسانهای در حین تکالیف را وارد زندگی روزانه نوجوانان کرده است. این عادات معمولی در صورت استمرار میتوانند خطرات سایبرنتیک ایجاد کند. که در این میان شایستگیهای اجتماعی-عاطفی میتوانند به عنوان عامل محافظتی در برابر خطرات سایبرنتیک عمل کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه علی شایستگیهای اجتماعی-هیجانی الکترونیکی با رفتار عادتی دیجیتال با میانجیگری تنظیم شناختی هیجان و تعدیلگری جنسیت بود. جامعه آماری این پژوهش دانش آموزان دختر و پسر سال اول تا سوم دبیرستانهای شهر اهواز در سال تحصیلی 1401-1402 بودند. که با روش نمونهگیری تصادفی چندمرحلهای نمونهای به تعداد 610 نفر (238 پسر و 372 دختر) انتخاب شد. شرکت کنندگان به ابزارهای شایستگی هیجانی- اجتماعی الکترونیک، رفتار عادی دیجیتال و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان پاسخ دادند. ارزیابی مدل پیشنهادی با روش معادلات ساختاری و آزمونهای مقایسه چند گروهی بین مدلها برای بررسی تعدلیگری جنسیت انجام شد. نتایج همبستگی میان متغیرها نشان داد که ابعاد شایستگی هیجانی- اجتماعی به جز شایستگی الکترونیکی اجتماعی با 3 خرده مقیاس رفتار عادتی دیجیتال رابطه منفی داشتند، و آگاهی الکترونیکی هیجانی در پسران نسبت به دختران مقدار همبستگی بیشتری را با رفتار عادتی دیجیتال به خود اختصاص داد (23/0-β=). همچنین تحلیل مدل معادلات ساختاری، رابطه مثبت شایستگی هیجانی- اجتماعی الکترونیکی با تنظیم شناختی هیجان و رابطه منفی با رفتار عادی دیجیتال را نشان داد. به علاوه تنظیم شناختی هیجان نیز به عنوان میانجی رابطه شایستگی هیجانی- اجتماعی و رفتار عادتی دیجتال شناخته شد. نقش تعدیلگری جنسیت در بین دو گروه دختران و پسران نیز حاکی از تفاوت دو مدل بود. که مدل دختران از نظر رابطهها، نمره بالاتر کسب کرده بودند. از یافتههای این پژوهش میتوان نتیجه گرفت، شایستگیهای اجتماعی-هیجانی الکترونیکی با تنظیم شناختی هیجان به عنوان عوامل حفاظتی در برابر رفتارهای عادتی دیجتال و عدم تبدیل آنان به رفتارهای سایبرنتیک عمل میکنند.
فاطمه فرید، غلامعلی افروز، محسن شکوهی یکتا، عباس بازرگان
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی ویژگیهای روانسنجی فرم والد پرسشنامه سنجش رفتاری کودکان (3BASC-)، در میان دانشآموزان دوره اول ابتدایی شهر تهران شکل گرفت. جامعه پژوهش از دو زیر مجموعه تشکیل میشد که شامل، دانشآموزان دوره اول ابتدایی شهر تهران در سال تحصیلی (۱۴۰۲-۱۴۰۱)، بود که از طریق آنها امکان دسترسی به جامعه دوم یعنی والدین دانش آموزان دوره اول ابتدایی میسر شد. نمونه تحقیق 800 نفر از والدین (400 نفر مادران و 400 نفر پدران) کودکان بودند که به شکل در دسترس مورد آزمون قرار گرفتند. طرح پژوهش از نظر روش توصیفی از نوع اعتبار سنجی و از نظر هدف کاربردی بود. ابزار پژوهش فرم والدین (BASC-3) برای کودکان و سیاهه سنجش رفتاری کودکان (CBCL) بود. جهت تجزیه تحلیل دادهها، روشهای آلفای کرونباخ، ضریب توافق رتبهگذاران، آزمون بازآزمون، بررسی ساختار درونی و اعتبار همزمان استفاده شد. بنا بر یافتههای استخراج شده، از آنجاییکه ضرایب کرونباخ عاملها بالای 70/0 بود ضریب تجانس درونی عالی گزارش شد. همچنین، از آنجایی که ضرایب توافق رتبهگذاران (ضریب کاپا)، در میان عوامل و نمره کل ابزار مطلوب گزارش شده قابلیت اعتماد ابزار نیز تأیید میشود. ضریب اعتماد آزمون – باز آزمون در پرسشنامه مادران در دامنه 76/0 تا 90/0 و در پرسشنامه پدران 73/0 تا 86/0 بودند که در دامنه متوسط تا عالی طبقهبندی میشدند. همچنین، یافتههای پژوهش بیانگر برخورداری از ساختار درونی مطلوب و همبستگی قوی میان عاملها بود. بر اساس نتایج همه سؤالات با نمره کل همبستگی بالا و در سطح ۰۱/۰ معنادار میباشند. با توجه به یافتههای پژوهش که بیانگر قابلیت اعتماد و اعتبار این ابزار است، توصیه میشود، از آن جهت گردآوری اطلاعات در خصوص مشکلات رفتاری و سازش یافتگی کودکان استفاده شده و در صورت نیاز برنامههای آموزشی و مداخلاتی مناسب برای کودکان طراحی و اجرا شود.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی برازش الگویی از اثر رسالت شغلی بر رفتار شغلی پویا و سرزندگی در کار با میانجیگری تعالییابی شغلی و تمرکز پیشرفت محور در میان پرستاران انجام شد. رویکرد پژوهشی کمی از نوع همبستگی -توصیفی در نظر گرفته شد. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی پرستاران یکی از بیمارستانهای شهر اهواز بوده که به صورت تصادفی 200 نفر از این جامعه به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گرداوری دادهها پرسشنامههای رسالت شغلی (Dobrow and Tosti, 2011)، تعالییابی شغلی (Laurence, 2010)، تمرکز پیشرفت محور (Lockwood et al., 2002)، رفتار شغلی پویا (Seibert et al., 1999)، سرزندگی در کار (Spriters et al., 2012)بود. جمعآوری و تحلیل دادهها با کمک روش الگویابی معادلات ساختاری و با استفاده از نرمافزارهای SPSS-24 و AMOS-24 انجام شد. نتایج نشان دادند که الگوی پیشنهادی از برازش نسبتاً خوبی با دادهها برخوردار بود. یافتهها نشان داد که مسیرهای مستقیم رسالت شغلی به تعالییابی شغلی و تمرکز پیشرفت محور و مسیرهای رسالت شغلی به رفتار شغلی پویا و سرزندگی در کار معنیدار بودند. به علاوه، مسیر غیرمستقیم رسالت شغلی به رفتار شغلی پویا از طریق تمرکز پیشرفت محور معنیدار بود اما مسیر غیرمستقیم رسالت شغلی به سرزندگی در کار از طریق تعالییابی شغلی معنیدار نبود. براین اساس کارکنان میتوانند با یافتن معانی و پیرو آن سرزندگی و رفتارهای شغلی پویا شکوفا شوند.
چکیده از مهمترین دغدغههای نظامهای آموزشی، ارتقای بهزیستی و عملکرد مطلوب فراگیران است. از آنجا که عوامل فردی و اجتماعی متفاوتی در بهزیستی، سلامت روان و عملکرد مطلوب تأثیرگذار است، مداخلهی مؤثر برای بهبود و ارتقای آنها ضروری به نظر میرسد. هدفِ پژوهش، بررسی اثربخشی آموزش مبتنی بر روانشناسی مثبت (مدل پرما) بر جهتگیری آینده، خودکارآمدی و چشمانداز زمان دانشآموزان دختر میباشد. روش پژوهش از نوع طرحهای نیمهآزمایشی با استفاده از اجرای پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل میباشد. در پژوهش حاضر گروه آزمایش تحت آموزش بسته پرما قرار گرفتند و گروه کنترل در لیست انتظار، جامعه آماری کلیه دانشآموزان دختر دوره متوسطه دوم (پایه یازدهم) شهر یاسوج در سال تحصیلی 1401-1400 بود. روش نمونهگیری، خوشهای چند مرحلهای و ابزارهای مورد استفاده، پرسشنامه جهتگیریآینده Di Maggio et al.، مقیاس خودکارآمدی دانشآموزان Muris، مقیاس چشمانداز زمانی Zimbardo بود. بر پایه نتایج پژوهش، اثر مدل پرما بر جهتگیری آینده در گروه مداخله پرما و کنترل در پسآزمون معنیدار و مثبت است؛ یعنی آموزش مبتنی بر روانشناسی مثبت به بهبود جهتگیری آینده و تابآوری در پسآزمون منجر میشود. یافتهها همچنین نشان داد که اثر آموزش مدل پرما بر خودکارآمدی دانشآموزان در پسآزمون معنیدار است؛ یعنی آموزش مبتنی بر روانشناسی مثبت به افزایش مؤلفههای شناختی، انگیزشی و فراشناختی خودکارآمدی منجر میشود (P<0.05). همچنین، یافتهها نشان داد که اثر آموزش مدل پرما بر چشم انداز زمانی دانشآموزان در پسآزمون و پیگیری معنیدار نیست. بر اساس یافتههای پژوهش، باید به فرآیندهای برنامهریزی و اجرای مداخله و تلفیق هر دو ویژگی مثبت و منفی عملکرد انسان توجه بیشتری شود؛ چرا که آموزش و تمرین مبتنی بر روانشناسی مثبت متمرکز بر آگاهی، میتواند مبنای طراحی و اجرای بسیاری از مداخلات باشد.
علیرضا رنجکش، کاظم برزگر بفرویی، علی نظری، محمد حسین فلاح
چکیده پژوهش حاضر با هدف واکاوی تجربه زیسته نوجوانان کمالگرا با هدف ارائه چارچوبی برای طراحی مداخلات مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیک: یک مطالعه پدیدارشناختی انجام شد. این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام گرفت. جامعه پژوهش شامل نوجوانان پسر دانشآموز مقطع متوسطه اول شهرستان فلاورجان در سال تحصیلی ۱۴۰۰ بود. نمونهگیری بهصورت هدفمند و بر اساس معیارهای ورود انجام شد و ۲۰ نوجوان پسر ۱۳ تا ۱۶ ساله که در غربالگری اولیه دارای ویژگیهای کمالگرایی بودند، تا رسیدن به اشباع دادهها انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته گردآوری و با استفاده از روش هفتمرحلهای Colaizzi، تحلیل شدند. یافتهها در قالب ۶ مضمون اصلی، ۱۳ مضمون فرعی سطح اول و ۲۸ مضمون فرعی سطح دوم سازماندهی شدند که ابعاد مختلف تجربه زیسته نوجوانان کمالگرا را تبیین کردند. نتایج نشان داد کمالگرایی در نوجوانان پدیدهای چندبعدی است که بر تجربههای فردی، هیجانی، شناختی، تحصیلی و بینفردی آنان تأثیر میگذارد و شناخت این تجربهها میتواند مبنایی برای طراحی مداخلات آموزشی و درمانی متناسب با نیازهای این گروه باشد
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی اثربخشی درمان هیجانمدار بر الگوهای پردازش هیجان و تفکیک خویشتن زنان سرپرست خانوار با نشانههای بدنی شهر اصفهان بود. طرح پژوهش از نوع نیمهآزمایشی به صورت پیشآزمون - پسآزمون با گروه کنترل و روش نمونهگیری هدفمند بود. بدین منظور از بین جامعه آماری این پژوهش که کلیة زنان سرپرست خانوار با نشانههای بدنی ۳۳ الی ۶۱ ساله ساکن شهر و حومه شهر اصفهان که از سال ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۳ تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی منطقه ۲، منطقه ۵، کلینیک راه زندگی (رز سفید) کمیته امداد امام خمینیشهر اصفهان براساس معیارهای ورود و خروج، ۳۶ نفر انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه نشانههای بدنی ملاک B (SSD-12)، پردازش هیجانی و پرسشنامه استاندارد تمایزیافتگی خویشتن اسکوون و اشمیت (۲۰۰۳) بود. دادهها با روش تحلیل کواریانس از طریق SPSS23 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافتهها نشان داد که درمان هیجانمدار موجب کاهش نشانههای بدنی و مؤلفههای آن (شناختی، احساسی و رفتاری)، الگوهای پردازش هیجان و مؤلفههای آن (سرکوبی ، تجربههیجانی ناخوشایند، نشانههای هیجان پردازش نشده، اجتناب و کنترلهیجانی) و افزایش تفکیک خویشتن و مؤلفههای آن (واکنشپذیری عاطفی، جایگاهمن، گریزعاطفی و همآمیختگی با دیگران) در گروه آزمایش در مرحله پسآزمون شده و این تغییرات از نظر آماری معنادار هستند (0/05>P). لذا میتوان از این روش به عنوان یک روش مداخلهای و درمانی برای کاهش نشانههای بدنی و مؤلفههای آن، افزایش تفکیک خویشتن و مؤلفههای آن در زنان سرپرست خانوار با نشانههای بدنی استفاده کرد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف نقش میانجی تابآوری و ذهنآگاهی در رابطه بین ناگویی هیجانی و نشانگان افسردگی در نوجوانان انجام شد. روش پژوهش توصیفی_همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش کلیه نوجوانان دوره اول و دوم متوسطه مدارس دولتی شهر رشت در سال تحصیلی 1403-1404 بودند که از بین آنان تعداد 234 نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای جمعآوری دادهها پرسشنامه افسردگی بک و همکاران (Beck II)، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (TAS)، مقیاس تابآوری کانر و دیویدسون (RISC)، پرسشنامه ذهن آگاهی فرایبورگ (FMI-SF) بودند. جهت تجزیهوتحلیل دادهها از مدلیابی معادلات ساختاری استفاده شد. یافتهها نشان داد، شاخصهای برازندگی حاصل از مدل مفهومی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود (44/1=df/2، 95/0= CFI و 05/0= RMSEA). نتایج نشان داد که ناگویی هیجانی، ذهنآگاهی و تابآوری بر افسردگی اثر مستقیم و معنادار داشت، همچنین ناگویی هیجانی بر تابآوری و ذهنآگاهی اثر مستقیم و معنادار داشت (05/0>P). و نیز نتایج حاکی از آن بود تابآوری و ذهنآگاهی بین ناگویی هیجانی و افسردگی نقش میانجی داشتند. برایناساس، میتوان از نتایج این پژوهش در پیشگیری از ابتلا به افسردگی و ارائه راهکارهای مختلف جهت تنظیم هیجانات در نوجوانان بهره برد.
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی ویژگیهای روانسنجی مقیاس صداقت بدنی در نمونهای ایرانی با تأکید بر تمایزات جنسیتی (مردان و زنان) بود. نمونه پژوهش شامل ۲۱۰ نفر از شهروندان شهر تهران در سال 1403 بود که به روش در دسترس انتخاب شدند. به منظورگردآوری دادهها از مقیاس صداقت بدنی (BTS)، مقیاسهای چندبعدی هوشیاری درون بدنی (MAIA) و ناگویی هیجانی تورنتو (TAS) استفاده گردید. برای بررسی روایی سازه از تحلیل عاملی تأییدی و برای ارزیابی پایایی از ضرایب آلفای کرونباخ، امگای مکدونالد و پایایی ترکیبی استفاده شد. روایی همگرا از طریق شاخص میانگین واریانس استخراجشده (AVE) و روایی واگرا نیز به روشHTMT انجام شد. تحلیلهای بین گروهی نیز برای مقایسه نتایج در مردان و زنان انجام گردید. نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که مدل از برازش خوبی برخوردار است. ضرایب همبستگی برای روایی همگرا و واگرا معنادار بودند و شاخصهای AVE (>5/0) و HTMT (<85/0) نیز میزان مطلوبی داشتند. ضرایب پایایی برای تمامی ابعاد مقیاس در محدوده قابلقبول (71/0 تا 89/0) قرار داشت. در تحلیلهای بین گروهی، تفاوتهای معناداری در ابعاد «جذابیت فیزیکی» و «راحتی با بدن» بین مردان و زنان مشاهده شد. زنان نمرات بالاتری در ابعاد مرتبط با جذابیت فیزیکی و راحتی با بدن گزارش کردند، در حالی که مردان در ابعاد «راحتی با احساسات درونی» و «صداقت بدنی» خودارزیابی مثبتتری داشتند. همچنین، در مقایسههای جنسیتی، نتایج تغییر ناپذیری اندازهگیری در سطوح شکلی، متریک و اسکالر تأیید شد. در نتیجه مقیاس صداقت بدنی از ویژگیهای روانسنجی مطلوبی برخوردار و برای کاربردهای بالینی و پژوهشی مناسب است.
جعفر ممبینی، ذبیح اله عباس پور، منصور سودانی، حمید فرهادی راد
چکیده پدیده دلزدگی تحصیلی در دانشآموزان تیزهوش پیچیدگیهای ویژهای دارد و تحت تأثیر تعاملی از عوامل فردی، محیطی و آموزشی شکل میگیرد و ممکن است آنها را در معرض آسیب بیشتری قرار دهد. بر این اساس، هدف پژوهش حاضر تبیین فرایند دلزدگی تحصیلی در دانشآموزان تیزهوش بود. روش تحقیق کیفی و از نوع نظریه دادهبنیاد با رویکرد اشتراوس و کوربین (1998) بود. مشارکت کنندگان پژوهش شامل تمامی دانشآموزان نوجوان در مدارس سمپاد متوسطه دوم شهر اهواز در سال تحصیلی 1404-1403 بود که دارای دلزدگی تحصیلی بودند. مشارکت کنندگان به شیوه نمونهگیری هدفمند انتخاب شدند و نمونهگیری تا زمان رسیدن به اشباع دادهها ادامه یافت و در مجموع 23 دانشآموز در این پژوهش شرکت کردند. روش گردآوری دادهها مصاحبه نیمهساختاریافته بود. با تحلیل دادهها 168 کد اولیه، 62 کد باز و 18 کد محوری بدست آمد که در قالب مدل نظری صورتبندی شد. مطابق این مدل، نظام آموزشی ناسازگار با نیازهای فراگیران به عنوان مقوله هستهای شناسایی شد که پدیده محوری (دلزدگی تحصیلی) را تبیین میکند. در این مدل، شرایط علّی شامل فضای رقابتی، فضای آموزشی غیرجذاب، تدریس ناکارآمد، شکاف آموزشی مدارس سمپاد و آموزشگاههای خصوصی و فشار تکلیف بود؛ شرایط زمینهای مشتمل بر ناکارآمدی فردی، کمتحرکی بدنی و کمبود سرگرمی، مشکلات سلامت جسمانی و بحران هویت؛ شرایط مداخلهگر شامل خانواده ناکارآمد، شکاف بین آموزش و نیازهای واقعی زندگی و کمبود حمایت اجتماعی بودند. راهبردها شامل درونیسازی مشکل و بیرونیسازی مشکل و پیامدهای پدیده شامل افت عملکرد تحصیلی، بیانگیزگی تحصیلی، احساس محرومیت و کاهش عزتنفس شناسایی شد.
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی مدلیابی معادلات ساختاری نقش میانجی هیجان طلبی در رابطه بین راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و سبکهای دلبستگی زناشویی با میل به خیانت زناشویی در زنان کاربر شبکه اجتماعی اینستاگرام بود. روش این مطالعه توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش زنان کاربر شبکه اجتماعی شهر تهران در نیمه اول سال 1403 بودند. حجم نمونه بر اساس مدل کلاین(2023) و با روش نمونهگیری هدفمند 440 نفر انتخاب شد. ابزار گردآوری دادههای پژوهش شامل مقیاس میل به خیانت بشیرپور و همکاران(1397)، پرسشنامه تنظیم شناختی هیجانی گرانفسکی و کرایج(2006)، مقیاس دلبستگی زناشویی سندبرگ و همکاران(2012) و مقیاس هیجان طلبی زاکرمن (2007) بود. دادهها با استفاده از همبستگی پیرسون و معادلات ساختاری تحلیل شد. یافتههای پژوهش نشان داد که اثرات مستقیم تنظیم شناختی هیجان ناسازگارانه(52/0=β و 001/0=sig)، تنظیم شناختی هیجان سازگارانه(44/0- =β و 001/0=sig)، دلبستگی زناشویی خود (51/0- =β و 001/0=sig)، دلبستگی زناشویی همسر(52/0- =β و 027/0=sig) و هیجانطلبی(43/0=β و 006/0=sig) بر روی میل به خیانت معنادار است. همچنین نتایج نشان داد که هیجانطلبی در رابطه بین راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و سبکهای دلبستگی زناشویی با میل به خیانت نقش میانجی و معنادار دارد. با توجه به یافتههای این پژوهش و نقش راهبردهای تنظیم شناختی هیجان و رفتار دلبستگی در روابط زناشویی در میل به خیانت در زنان کاربر شبکه اجتماعی اینستاگرام استفاده از آموزش تنظیم هیجان و مداخلات دلبستگی محور از جمله خانواده درمانی مبتنی بر دلبستگی برای بهبود میل به خیانت در این زنان پیشنهاد میشود.
چکیده هدف پژوهش حاضر تدوین و اثربخشی بسته قصهگویی مبتنی بر قصههای کهن بر مهارتهای کلامی و شناختی کودکان دیرآموز میباشد. پژوهش حاضر با رویکرد آمیخته طراحی شده است. روش کیفی پژوهش از نوع تحلیل محتوا مبتنی بر مصاحبه نیمهساختاریافته بوده و دادههای کیفی با استفاده از کدگذاری مضامین اصلی و فرعی تحلیل شدهاند. و روش کمی بصورت نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری در بخش کیفی شامل اساتید روانشناسی دانشگاه شهرستان جهرم، متخصصین و کارشناسان حوزه ادبیات کودکان شهرستان جهرم در سال تحصیلی 1403-1402 که به روش نمونهگیری هدفمند و مصاحبه در حد اشباع ۱۲ نفر انتخاب و در بخش کمی شامل دانشآموزان دیرآموز دوره ابتدایی اول شهرستان جهرم که به روش نمونهگیری هدفمند حجم نمونهای برابر با 30 نفر انتخاب شدند. و برای تجزیه و تحلیل دادههای بخش کمی از روش آماری تحلیل کواریانس چند متغیره استفاده شد. ابزار گردآوری دادههای کمی شامل آزمون استاندارد شده رشد زبان 3 TOLD P و آزمون هوش وکسلر ۵ (WISC-V) بود. براساس تحلیل داده در بخش کیفی بستهی قصهگویی مبتنی بر قصههای کهن برای دانشآموزان دیرآموز دورهی ابتدایی اول شامل: رشد مهارتهای کلامی، رشد مهارتهای شناختی، و رشد مهارتهای اجتماعی در 30 جلسه تدوین شد. نتایج نشان داد آموزش بستهی قصهگویی مبتنی بر قصههای کهن منجر به بهبود معنادار مهارتهای کلامی و مهارتهای شناختی در دانشآموزان دیرآموز دوره ابتدایی اول شد. بنابراین نتیجه میگیریم که استفاده از بسته قصهگویی مبتنی بر قصههای کهن میتواند ابزاری مؤثر برای تقویت مهارتهای کلامی و شناختی کودکان دیرآموز باشد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف ارائه الگویی از بدریختانگاری بدنی بر پایه اضطراب اجتماعی، با در نظر گرفتن نقش میانجی احساس حقارت، در مراجعان کلینیکهای زیبایی دارای نشانههای اختلال شخصیت مرزی انجام شد. روش پژوهش، توصیفی-همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه مراجعان کلینیکهای زیبایی شهر تبریز در بازه زمانی دی تا اسفند ۱۴۰۳ بود که نشانههایی از اختلال شخصیت مرزی داشتند. نمونهای به حجم ۲۵۰ نفر از طریق روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش عبارت بودند از: مقیاس فراشناخت بدریختانگاری بدنی (Rabiei et al., 2014)، مقیاس اضطراب اجتماعی (Jerabek, 1996)، مقیاس احساس حقارت (Yao et al., 1997) و پرسشنامه اختلال شخصیت مرزی (Gashtasbi Asl et al., 2017). تحلیل دادهها با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری در نرمافزار Amos-24 صورت گرفت.
یافتهها نشان داد اضطراب اجتماعی تأثیری مستقیم و معنادار بر احساس حقارت و بدریختانگاری بدنی دارد (P<0.05). همچنین، احساس حقارت نقش میانجی معناداری در رابطه بین اضطراب اجتماعی و بدریختانگاری بدنی ایفا میکند.
در مجموع، میتوان نتیجه گرفت که احساس حقارت میتواند زمینهساز اضطراب اجتماعی و در نهایت بدریختانگاری بدنی باشد. بر این اساس، به متخصصان بهداشت روان توصیه میشود با تکیه بر این یافتهها، در جهت شناسایی و مداخله مؤثر بر احساس حقارت اقدام نموده و مداخلاتی طراحی کنند که به کاهش پیامدهای روانی و اجتماعی آن کمک کند.
چکیده با توجه به اهمیت توجه به سلامت روان کارکنان اقماری که نقش مهمی در بهرهوری و اثربخشی سازمانی دارند؛ این پژوهش با هدف بررسی رابطهی سبکهای دلبستگی، تابآوری و حمایت سازمانی ادراکشده با افسردگی شغلی و نقش میانجیگری احساس تنهایی در کارکنان اقماری شرکت ستاره خلیج فارس انجام شد. پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر روش، توصیفی-همبستگی است. جامعهی آماری شامل ۶۵۰ نفر از کارکنان اقماری بود که با روش نمونهگیری در دسترس، ۲۳۷ نفر بهعنوان نمونه انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامههای استاندارد شامل سبکهای دلبستگی هازن و شیور(1987)، مقیاس تابآوری کانر و دیویدسون(2003)، پرسشنامه حمایت سازمانی ادراکشده آیزنبرگر و همکاران(1986)، مقیاس احساس تنهاییUCLA (راسل و همکاران، 1980) و پرسشنامه افسردگی شغلی بیانچی و همکاران(2021) جمعآوری و با نرمافزارهای SPSS و AMOS تحلیل شدند.یافتهها نشان داد که سبک دلبستگی اجتنابی رابطه مثبت و سبک ایمن رابطه منفی با افسردگی شغلی دارد، در حالی که سبک دوسوگرا رابطه معناداری با این متغیر نداشت. تابآوری و حمایت سازمانی ادراکشده نیز با افسردگی رابطه منفی داشتند. احساس تنهایی بهعنوان متغیر میانجی، رابطه سبکهای دلبستگی ناایمن و تابآوری پایین با افسردگی را تسهیل کرد، اما در رابطه حمایت سازمانی با افسردگی نقش واسطهای نداشت. تحلیل مسیر نشان داد که احساس تنهایی قویترین پیشبینکننده افسردگی است.این پژوهش بر اهمیت عوامل روانشناختی و سازمانی در پیشگیری از افسردگی شغلی کارکنان اقماری تأکید دارد و پیشنهاد میکند سازمانها با برگزاری کارگاههای تابآوری، تقویت حمایت اجتماعی و بهبود شرایط ارتباطی، سلامت روان این گروه را ارتقا دهند.
چکیده هدف از پژوهش حاضر بررسی مقایسه اثربخشی درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد و درمان مواجهه روایی بر کاهش علائم استرس پس از سانحه در زنان قربانی پیمانشکنی زناشویی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون و پسآزمون با گروه کنترل همراه با مرحله پیگیری 2 ماهه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر کلیه زنان متاهل مراجعه کننده به مراکز روانشناسی دکتر شهرام ناصری (نوبنیاد، صدر و دولت) شهر تهران تابستان 1403 بودند. در مرحله اول با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند تعداد 45 نفر انتخاب و سپس به شیوه تصادفی ساده در 2 گروه آزمایش (هر گروه 15 نفر) و یک گروه کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. سپس گروه آزمایش اول تحت 8 جلسه 90 دقیقهای درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد و گروه آزمایش دوم تحت 8 جلسه 90 دقیقهای درمان مواجهه روایی رابطه قرار گرفتند. از مقیاس اختلال استرس پس از سانحه شهروندان (RCMD) نوریس و پریلا به منظور گردآوری اطلاعات استفاده شد. برای تحلیل دادهها از بهدستآمده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر با نرم افزار SPSS نسخه 28 استفاده شد. نتایج نشان داد هر دو مداخله مذکور در مرحله پسآزمون و پیگیری اثربخشی معناداری بر علائم استرس پس از سانحه در زنان قربانی پیمانشکنی زناشویی داشته است (05/0>P). نتایج آزمون تعقیبی نشان داد که درمان حساسیت زدایی با حرکات چشم و پردازش مجدد اثربخشی بیشتری بر کاهش علائم استرس پس از سانحه دارد (05/0>P).
چکیده این پژوهش با هدف شناسایی عوامل زمینهساز و فعالکننده رفتار خودکشی در نوجوانان، به روش کیفی و با رویکرد پدیدارشناختی انجام شد. جامعه هدف شامل نوجوانان ۱۲ تا ۲۰ ساله با سابقه تجربه زیسته اقدام به خودکشی در شهرهای شمالی استان فارس (خرمبید، بوانات، اقلید و آباده)، در طول سالهای 1403-1402 بود. در مجموع ۲۲ شرکتکننده به روش نمونهگیری هدفمند تا رسیدن به حد اشباع انتخاب شدند. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته جمعآوری شدند. قابلیت اطمینان دادههای مصاحبه با استفاده از چهار معیار قابل قبول بودن، قابل اعتماد بودن، تعمیمپذیری و تأییدپذیری ارزیابی شد. دادههای ثبت شده با استفاده از نرمافزار آمار کیفی مکس کیودا- ویرایش دهم (MAXQDA-10) و از طریق تحلیل مضمون کیفی تجزیه و تحلیل شدند. تحلیل محتوای کیفی پاسخهای شرکتکنندگان، پنج مضمون کلیدی مرتبط با عوامل زمینهای مؤثر بر خودکشی نوجوانان را آشکار کرد: (1) عوامل جمعیتشناختی، (2) عوامل اجتماعی، (3) عوامل اقتصادی، (4) عوامل سیاستگذاری و (5) عوامل فرهنگی. علاوه بر این، عوامل فعالساز به دو دسته اصلی تقسیم شدند: (1) عوامل توانمندساز بیرونی و (2) عوامل توانمندساز درونی. این یافتهها بر تأثیر عوامل زمینهای و فعالکننده متنوع بر خودکشی تأکید دارند. بنابراین، برای سیستمهای مراقبتهای بهداشتی در سطوح محلی، ملی و جهانی بسیار مهم است که این عوامل خطر زمینهای و فعالکننده را در استراتژیهای خود بگنجانند. در نتیجه، این پژوهش بینشهای ارزشمندی را برای خدمات پیشگیری، درمانی و پشتیبانی مؤثر در برنامههای سلامت روان، بهویژه برای متخصصان مداخله در بحران و جامعهمحور که با افراد در معرض خطر خودکشی کار میکنند، ارائه میدهد.
چکیده نوجوانی دورهای تحولی و بنیادین برای سلامت روان است که طی آن، عوامل خانوادگی، بهویژه سبکهای فرزندپروری، نقش تعیینکنندهای ایفا میکنند. فرزندپروری هلیکوپتری، به عنوان الگویی مبتنی بر کنترل افراطی، با آسیب به استقلالطلبی نوجوانان میتواند زمینهساز بروز مشکلاتی مانند اضطراب و افسردگی گردد. پژوهش حاضر با هدف بررسی مدل ساختاری روابط بین فرزندپروری هلیکوپتری مادرانه و پدرانه با اضطراب و افسردگی، با در نظر گرفتن نقش میانجی ناگویی خلقی، انجام شد. این مطالعه توصیفی-همبستگی بر روی نمونهای شامل ۳۵۱ نوجوان ۱۴ تا ۱۸ ساله شهرستان خمیر که به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند، اجرا گردید. برای جمعآوری دادهها از پرسشنامه کوتاه فرزندپروری هلیکوپتری (HPI-S)، مقیاس ناگویی خلقی تورنتو (TAS-20) و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-21) استفاده شد و تحلیل دادهها از طریق مدلسازی معادلات ساختاری (SEM) با نرمافزارهای SPSS و Mplus صورت گرفت. نتایج نشان داد که فرزندپروری هلیکوپتری مادرانه هیچگونه رابطه معناداری با متغیرهای پژوهش ندارد؛ اما فرزندپروری هلیکوپتری پدرانه به طور مستقیم و مثبت، ناگویی خلقی، اضطراب و افسردگی را پیشبینی میکند. همچنین، ناگویی خلقی نقش میانجی معناداری در رابطه بین کنترل پدرانه و نشانههای اضطراب و افسردگی ایفا نمود و خود پیشبینیکننده نیرومندی برای اضطراب و بهویژه افسردگی بود. شاخصهای برازش، تناسب عالی مدل را با دادهها تأیید کردند. این یافتهها بر تأثیر متمایز کنترل پدرانه به عنوان یک عامل خطر برای سلامت روان نوجوانان تأکید داشته و تلویحات مهمی برای طراحی مداخلات بالینی و برنامههای آموزشی متمرکز بر کاهش رفتارهای کنترلگرایانه پدران و تقویت مهارتهای هیجانی در خانواده دارند.
فاطمه شهامت ده سرخ، شکیبا نخعی، سیده مریم زمانی وسطی کلائی
چکیده در مطالعات اخیر، نقش آسیبپذیریهای مربوط به خود در ایجاد و حفظ اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) موردتوجه قرارگرفته است، اما درک کافی از ریشههای تحولی چنین آسیبپذیریهایی وجود ندارد. ازاینرو، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی ترس از خود در رابطه سبکهای والدینی تجربهشده از سوی مادر و شدت علائم وسواسی-اجباری در افراد انجامشده است. جامعه هدف، کلیه بزرگسالان بالای ۱۸ سال و نمونه پژوهش شامل ۲۸۱ نفر ( 74 درصد زن) بود. ابزارهای مورداستفاده در پژوهش، شامل پرسشنامه اقتدار والدین (PAQ)، مقیاس وسواسی-اجباری ییل-براون (Y-BOCS) و پرسشنامه ترس از خود (FSQ) بودند. دادهها با استفاده از نرمافزارهای SPSS-27 و Amos-24 مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفتند. نتایج حاضر از تحلیل مسیر نشان داد که ترس از خود نقش میانجی معناداری را در رابطه سبک والدینی مستبدانه تجربهشده از سوی مادر و میزان علائم وسواسی-اجباری در افراد ایفا میکند. به این صورت که تجربه سبک والدینی مستبدانه از سوی مادر، موجب ایجاد تصورات ترسناک از خود شده و فرد رفتارهای وسواسی را بهعنوان تلاشی جهت خنثیسازی یا رد چنین تصوراتی انجام میدهد.
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی اثر ویژگیهای شخصیتی و سواد رسانهای بر نوموفوبیا با نقش میانجی اعتیاد به اینترنت در دانشآموزان بود. روش پژوهش توصیفی-همبستگی با استفاده از مدل تحلیل مسیر بود. جامعهی آماری شامل تمامی دانشآموزان دختر و پسر مقطع متوسطۀ اول در مدارس غیردولتی ناحیهی 2 رشت در سال تحصیلی 1404-1403 بود. 200 نفر به روش نمونهگیری دردسترس، از چهار مدرسه غیردولتی در مقطع متوسطۀ اول انتخاب شدند، تا به پرسشنامههای نوموفوبیا ییلدیریم و کوریا (2015)، فرم کوتاه ویژگیهای شخصیت مک کری و کاستا (1992)، سواد رسانهای فلسفی (1393) و اعتیاد به اینترنت یانگ (1998) پاسخ دهند. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، مدل تحلیل مسیر و آزمون بوتاسترپ، تحلیل شد. نتایج نشان داد، ویژگیهای شخصیتی و سواد رسانهای، اثر مستقیم و معناداری بر نوموفوبیا داشتند. همچنین یافتهها نشان داد، ویژگیهای شخصیتی به جز برونگرایی، اثر مستقیم و معناداری بر اعتیاد به اینترنت داشتند. بهعلاوه، اثر غیرمستقیم ویژگیهای شخصیتی، بر نوموفوبیا از طریق اعتیاد به اینترنت معنادار بود. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که اعتیاد به اینترنت، اثرات ویژگیهای شخصیتی بر نوموفوبیا را تحت تأثیر قرار داد، اما در رابطه بین سواد رسانهای و نوموفوبیا، نقش میانجی معناداری نداشت.
چکیده پژوهش حاضر به منظور بررسی نقش واسطهای حساسیت به طرد در ارتباط بین روابط موضوعی و ترس از صمیمیت انجام شد. روش پژوهش حاضر به لحاظ هدف بنیادی و به لحاظ روش گردآوری دادهها از نوع پژوهشهای توصیفی-همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش شامل افراد ساکن تهران در بازه سنی 18 تا 50 سال در سال 1402 بود که به روش نمونهگیری در دسترس تعداد 247 نفر به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. جهت جمع آوری اطلاعات از مقیاس روابط موضوعی بل (۱۹۹۵)، پرسشنامه حساسیت به طرد داونی و فلدمن (۱۹۹۶) و مقیاس ترس از صمیمیت دسکاتنر و ثلن (۱۹۹۱) استفاده شد. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از روش آماری معادلات ساختاری و نرمافزار AMOS 24 استفاده شد. یافتههای پژوهش نشان داد بین روابط موضوعی و حساسیت به طرد (42/0r=) و بین حساسیت به طرد و ترس از صمیمیت (37/0r=) رابطه مثبت و معنیدار وجود دارد. همچنین این نتایج نشان میدهد که روابط موضوعی میتواند ترس از صمیمیت را به صورت مثبت (58/0β=) پیشبینی کند. همچنین نقش واسطهای حساسیت به طرد نیز بین روابط موضوعی و ترس از صمیمیت (14/0β=) تایید شد. بر اساس یافتههای پژوهش، به نظر میرسد که حساسیت به طرد میتواند بهعنوان یکی از سازوکارهای کلیدی در شکلگیری ترس از صمیمیت عمل کند؛ از این رو، مداخلات رواندرمانی با تمرکز بر کاهش حساسیت به طرد، میتوانند بهطور غیرمستقیم به اصلاح روابط موضوعی و در نهایت کاهش ترس از صمیمیت منجر شوند.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بازنویسی و اثربخشی مشاوره گروهی با رویکرد اسلامی بر علائم افسردگی در نوجوانان دختر افسرده انجام شد. این مطالعه از نوع آمیخته و در دو مرحله صورت گرفت. در مرحله اول، بسته مشاوره گروهی با رویکرد اسلامی درمانی افسردگی الگوی فیاض (1396) بازنویسی و با استفاده از ضرایب محتوایی CVR و CVI (بالاتر از 90/0) اعتبارسنجی شد. در مرحله دوم، پژوهش بهصورت نیمهآزمایشی با پیشآزمون- پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل انجام گردید. جامعه آماری شامل نوجوانان دختر افسرده شهر اصفهان بود که با نمونهگیری هدفمند، 30 نفر انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش مشاوره گروهی با رویکرد اسلامی را در 12 جلسه 60 دقیقهای دریافت کردند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه افسردگی با رویکرد قرآنی فیاض و همکاران (1392) بود. نتایج تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر نشان داد که در مرحله پسآزمون و پیگیری، میانگین نمرات علائم افسردگی گروه آزمایش بهطور معناداری نسبت به گروه کنترل کاهش یافته است (05/0>P). این نتایج نشاندهنده اثربخشی مشاوره گروهی با رویکرد اسلامی در کاهش علائم افسردگی نوجوانان دختر است. بنابراین، بسته مشاوره گروهی با رویکرد اسلامی میتواند بهعنوان یک مداخله مؤثر و مکمل در مراکز مشاوره، مدارس و دیگر اماکن آموزشی برای نوجوانان افسرده مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی امیدواری و خودکارآمدی در رابطه بین تکانشگری و رفتارهای خود آسیب- رسان در دانشجویان بود. این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه سمنان در سال تحصیلی 1403-1402 بود که از میان آنها 330 نفر به شیوه نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه رفتارهای خودآسیبرسان، مقیاس تکانشگری، مقیاس امیدواری و مقیاس خودکارآمدی عمومی بودند. دادهها با استفاده از روش مدلسازی معادلات ساختاری و نرمافزارهای SPSS 26 وAMOS 22 تحلیل شد. نتایج نشان داد که تکانشگری بهطور مثبت و معناداری با رفتارهای خودآسیبرسان مرتبط است. همچنین، امیدواری و خودکارآمدی در این رابطه نقش میانجی معناداری ایفا کردند، به این صورت که کاهش سطح امیدواری و خودکارآمدی، تأثیر تکانشگری بر رفتارهای خودآسیبرسان را تقویت میکند. مدل پیشنهادی از برازش مطلوبی برخوردار بود. بر اساس یافتههای این پژوهش، افراد با تکانشگری بالا به دلیل کاهش امیدواری و خودکارآمدی، احتمال بیشتری برای درگیر شدن در رفتارهای خودآسیبرسان دارند. بنابراین، پیشنهاد میشود که مداخلات درمانی و پیشگیرانه با تمرکز بر تقویت امیدواری و خودکارآمدی در افراد دارای تکانشگری بالا طراحی شوند تا از بروز رفتارهای خودآسیبرسان جلوگیری شود.
چکیده پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان فراتشخیصی یکپارچهنگر و رفتاردرمانی دیالکتیکی بر احساس شرم و افکار خودکشی در بیماران افسرده صورت گرفت. این پژوهش نیمه ازمایشی و با طرح پیشآزمون-پس آزمون و گروه کنترل و پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری شامل افراد افسرده مراجعه کننده به کلینیکهای روانشناسی شهر شیراز (سه کلینیک) در تابستان سال 1402 بود. از بین 112، 45 نفر که بهصورت هدفمند بر اساس نمره برش 19 در سیاهه افسردگی (بک، 1996) انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه 15 نفری گمارش شدند. بعد از ریزش، هر گروه به 11 نفر رسید. هر سه گروه پرسشنامههای افسردگی بک، احساس شرم (اندروز و همکاران، 2002) و مقیاس سنجش افکار خودکشی (بک، 1961) را تکمیل کردند. گروه فراتشخیصی یکپارچهنگر به مدت 12 جلسه (هر جلسه 90 دقیقه) و گروه رفتاردرمانی دیالکتیک به مدت 11 جلسه (هر جلسه 90 دقیقه) درمان دریافت کردند. داده ها با روش تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بنفرونی تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد هر دو مداخله درمانی فراتشخیصی و رفتاردرمانی دیالکتیک در مقایسه با گروه کنترل به طور معناداری باعث کاهش احساس شرم (310/14F=، 603/1df= و 001/0P<) و افکار خودکشی (789/23F=، 146/1df= و 001/0P<) شدند. این نتیجه برای احساس شرم تعامل زمان و گروه (609/6F=، 206/3df= و 01/0P<) و افکار خودکشی تعامل زمان و گروه (101/7F=، 292/2df= و 01/0P<) تا مرحله پیگیری ماندگار بود. همچنین یافتهها نشان داد که بین مداخله درمان فراتشخیصی و رفتاردرمانی دیالکتیک در کاهش احساس شرم و افکارخودکشی تفاوت معناداری وجود نداشت (05/>P).
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان فراتشخیصی یکپارچهنگر کودکمحور بر اختلال خواب و احساس تنهایی کودکان ۷ تا ۱۱ سال دارای تجربه سوگ انجام شد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، از نوع آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش شامل کودکان ۷ تا ۱۱ سال دارای تجربه سوگ بود که در سال تحصیلی 1404-1403 در شهر اصفهان مشغول به تحصیل بودند. در این پژوهش تعداد 36 کودکان با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و با شیوه تصادفی در گروههای آزمایش و گواه جایدهی شدند (18 کودک در گروه آزمایش و 18 کودک در گروه گواه). کودکان حاضر در گروه آزمایش درمان فراتشخیصی یکپارچهنگر کودکمحور را طی ده هفته در ده جلسه 75 دقیقهای دریافت نمودند. در این پژوهش از پرسشنامه سوگ کودکان (CGQ)، پرسشنامه احساس تنهایی کودکان (CLQ) و پرسشنامه اختلال خواب کودک (SCDQ) استفاده شد. دادههای با تحلیل واریانس آمیخته با استفاده از نرمافزار آماری SPSS23 تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که درمان فراتشخیصی یکپارچهنگر کودکمحور بر اختلال خواب (0001/0>P) و احساس تنهایی (0001/0>P) کودکان دارای تجربه سوگ تأثیر معنادار دارد. بر اساس یافتههای پژوهش درمان فراتشخیصی یکپارچهنگر کودکمحور با بکارگیری با شناسایی هیجانها، آموزش آگاهی هیجانی، ارزیابی مجدد شناختی، شناسایی الگوهای اجتناب از هیجان و بررسی رفتارهای ناشی از هیجان قادر است به عنوان یک روش کارآمد جهت کاهش اختلال خواب و احساس تنهایی کودکان دارای تجربه سوگ مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده هدف: هدف این پژوهش تدوین بسته آموزشی توانمندسازی روانی- هیجانی و بررسی اثربخشی آن بر خودنظمدهی هیجانی افراد دارای نشانگان پانیک بود. روشها: روش پژوهش در بخش کیفی، تحلیل مضمون و در بخش کمی نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه گواه و دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری در بخش کیفی شامل منابع مرتبط و افراد دارای نشانگان پانیک (تحت مصاحبه نیمه ساختاریافته)؛ و در بخش کمی شامل افراد دارای نشانگان پانیک مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر شیراز در فصل تابستان سال 1403 بود. 36 فرد دارای نشانگان پانیک با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در گروههای آزمایش و گواه گمارده شدند (هر گروه 18 نفر). افراد حاضر در گروه آزمایش بسته توانمندسازی شناختی- روانی را در هشت جلسه دریافت نمودند. در این پژوهش از پرسشنامه اختلال پانیک (PDQ) و پرسشنامه خودنظمدهی هیجانی (ESRQ) استفاده شد. یافتهها: نتایج نشان داد که بسته توانمندسازی شناختی- روانی از نظر متخصصان دارای روایی محتوایی کافی است. همچنین این بسته بر خودنظمدهی هیجانی افراد دارای نشانگان پانیک در مرحله پسآزمون تأثیر معنادار دارد (0001/0>P). این نتایج در مرحله پیگیری نیز پایدار بود. نتیجهگیری: بر این اساس میتوان گفت بسته توانمندسازی روانی- هیجانی با استفاده از مدیریت نگرانیهای افراطی، ارائه تکنیکهای کنترل خشم، آگاهی از عملکرد هیجانات، آموزش تغییر ارزیابیهای شناختی، مهارتهای تحمل هیجانات و افکار منفی و تکنیکهای ذهنآگاهی میتواند به عنوان یک روش کارآمد جهت بهبود خودنظمدهی هیجانی افراد دارای نشانگان پانیک مورد استفاده گیرد.
چکیده هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی پارادوکس درمانی بر نشانه های سوگ طولانی مدت و نشخوارفکری بود. این پژوهش در قالب یک مطالعه موردی بالینی انجام شد. نمونه گیری به صورت هدفمند انجام شد. مراجع، خانمی 32 ساله، با تشخیص اختلال سوگ طولانیمدت به مدت بیش از 4 سال، در کلینیک روانشناسی دانشگاه تهران تحت درمان قرار گرفت. طراحی پژوهش به صورت خط پایه – مداخله – پیگیری بود. مداخلات درمانی شامل 4 جلسهی انفرادی مبتنی بر اصول پارادوکسدرمانی به تمرکز بر چارچوب تحلیل- پارادوکسی و با استفاده از فنون تداعی آزاد و برنامه زمانی پارادوکسی بود. ابزارهای سنجش شامل مصاحبه تشخیصی، مقیاس تجربه سوگ (GEI)و مقیاس نشخوار فکری نولن-هوکسما و مارو بودند. یافتهها نشاندهنده کاهش چشمگیر در شدت نشانههای سوگ و بهبود پایدار در نشخوار فکری بودند. همچنین، تغییرات مثبت در تنظیم هیجان، خودآگاهی هیجانی و بازسازی معنای فقدان در گزارشهای مراجع و ارزیابی درمانگر مشهود بود. نتایج این مطالعه نشان میدهد که مدل پارادوکسدرمانی بسیار کارآمد بود و تغییرات و پیشرفت های درمانی در پیگیری 2 ماهه و 6 ماهه بالای 80 درصد ارزیابی شد و در پیگیری های انجام شده عودی هم صورت نگرفت. با توجه به نتایج حاصل از یافته های پژوهش می توان گفت پارادوکس درمانی میتواند به عنوان یک مدل درمانی مؤثر در درمان سوگ طولانیمدت، مورد توجه قرار گیرد.
چکیده هدف از این پژوهش، بررسی اثربخشی برنامه نقشه راه شادکامی بر بهزیستی روانشناختی و شادکامی دانشآموزان پسر دوره دوم متوسطه بود. این مطالعه به روش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری سهماهه با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل دانشآموزان پسر مقطع دوم متوسطه شهر سبزوار در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰4 بود. در این پژوهش تعداد ۸۰ نفر به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه (هر گروه 40 دانشآموز) جایگزین شدند. گروه آزمایش، برنامه نقشه راه شادکامی را در ۵ جلسه ۲ ساعته دریافت کرد. ابزار پژوهش شامل مقیاس بهزیستی روانشناختی ریف (RSPWB) و پرسشنامه شادکامی آکسفورد (OHI) بودند. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیره با اندازهگیری مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که برنامه نقشه راه شادکامی بر بهزیستی روانشناختی و شادکامی دانشآموزان پسر تأثیر معنیداری دارد (001/0 > p). با استناد به یافتهها میتوان نتیجه گرفت که برنامه نقشه راه شادکامی با تقویت همزمان مؤلفههای عاطفی (شادکامی) و معناگرایانه (بهزیستی روانشناختی)، یک مداخله مؤثر و پایا برای ارتقای شکوفایی دانشآموزان در محیطهای تحصیلی است.
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه سیستمهای مغزی–رفتاری و گرایش به خیانت زناشویی با نقش میانجی حساسیت اضطرابی انجام شد. روش: این پژوهش توصیفی–همبستگی و مبتنی بر مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه تبریز در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود و ۲۰۰ نفر بر اساس نمونهگیری تصادفی نسبتی و مطابق حداقل حجم نمونه مورد نیاز برای تحلیل معادلات ساختاری انتخاب شدند. پس از حذف پرسشنامههای ناقص و دادههای پرت، دادههای نهایی مورد تحلیل قرار گرفت. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه سیستم بازداری–فعالساز رفتاری کارور و وایت (1994)، پرسشنامه گرایش به خیانت زناشویی واتلی (2008) و مقیاس حساسیت اضطرابی رایس و همکاران (1986) بود. تحلیل دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و مدل معادلات ساختاری در نرمافزارهای SPSS و AMOS انجام شد. یافتهها: یافتهها نشان داد سیستم فعالساز رفتاری با حساسیت اضطرابی(21/0-r=، 01/0p<) رابطه منفی و با گرایش به خیانت زناشویی(39/0r=، 01/0p<) رابطه مثبت دارد. سیستم بازداری رفتاری نیز با حساسیت اضطرابی (27/0r=، 01/0p<) رابطه مثبت و با گرایش به خیانت زناشویی (34/0-r=، 01/0p<) رابطه منفی نشان داد. همچنین حساسیت اضطرابی با گرایش به خیانت زناشویی رابطه منفی معنادار داشت (50/0-r=، 01/0p<). نتیجهگیری: این نتایج حاکی از نقش میانجی حساسیت اضطرابی است و نشان میدهد تقویت مهارتهای تنظیم هیجان و کاهش آسیبپذیریهای هیجانی میتواند گرایش به خیانت را کاهش داده و به بهبود روابط عاطفی در محیطهای دانشگاهی کمک کند.
چکیده این مطالعه با هدف بررسی نقش میانجی اشتیاقتحصیلی در رابطه بین مهارتهای حل مسئله و پیشرفت تحصیلی و نیز شناسایی عوامل مؤثر بر اشتیاقتحصیلی در دانشآموزان دوره دوم متوسطه، با استفاده از طرح پژوهش آمیخته با رویکرد تبیینی متوالی انجام شد. در این پژوهش کاربردی از نوع توصیفی-تحلیلی، جامعه آماری شامل کلیه دانشآموزان دوره دوم متوسطه شهرستان میناب به تعداد 4406 نفر بود که بر اساس جدول کرجسی و مورگان، 351 نفر با روش نمونهگیری تصادفی طبقهای (برای بخش کمی) و 16 نفر، تا رسیدن به حد اشباع و به صورت هدفمند (برای بخش کیفی) انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها در بخش کمی سه پرسشنامه استاندارد مهارتهای حلمسئله هپنر و پترسن، پیشرفتتحصیلی فام و تیلور و اشتیاقتحصیلی گونیوس و کوزو و در بخش کیفی، مصاحبه نیمهساختاریافته بود. جهت تجزیهوتحلیل دادهها در بخش کمی از مدل معادلات ساختاری با استفاده از روش حداقل مربعات جزئی (PLS) و در بخش کیفی از تحلیل مضمون استفاده شد. نتایج نشان داد که اشتیاقتحصیلی نقش میانجی جزئی معناداری بین مهارتهای حل مسئله و پیشرفتتحصیلی ایفا میکند (β=0.450P<0.05, t>1.96, ) و «عوامل مربوط به مدرسه»، «عوامل روانشناختی فردی»، «نقش فناوری آموزشی»، «نقش جامعه خارج از مدرسه»، «نقش راهبردهای فراشناختی»، «نقش عوامل اقتصادی» و «نقش سلامت جسمانی» عوامل مربوط به اشتیاقتحصیلی هستند که در این فرایند موثر میباشند. با توجه به نقش میانجیگرایانهی اشتیاقتحصیلی، پیشنهاد میشود معلمان و مشاوران آموزشی با تمرکز بر ارتقاء عوامل مؤثر، زمینهی بهبود پیشرفت تحصیلی را فراهم آورند.
چکیده هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر استرس ادراک شده و خستگی هیجانی در افراد با علائم میگرنی انجام شد. روش: این مطالعه نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون با گروه کنترل و پیگیری یکماهه انجام شد. جامعه آماری شامل افرادی بود که طبق فراخوان در سال 1404، ساکن تبریز بوده و علائم میگرن داشتند. ۳۰ بیمار به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایدهی شدند. گروه آزمایش، مداخلهی درمان مبتنی بر شفقت را طی ۶ جلسه ۹۰ دقیقهای دریافت کرد. یافتهها: دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر نشان داد که درمان مبتنی بر شفقت بهطور معناداری منجر به کاهش استرس ادراک شده و خستگی هیجانی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است (>p0.001). نتیجهگیری: با توجه به یافتهها، درمان مبتنی بر شفقت میتواند به عنوان یک مداخله مؤثر در کنار درمانهای پزشکی برای کاهش استرس و خستگی هیجانی در بیماران میگرنی مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مداخله تلفیقی مبتنی بر مصاحبه انگیزشی و آموزش مهارتهای فراشناختی بر هدفگرایی تحصیلی و اشتیاق به مدرسه دانشآموزان پایه دوازدهم انجام شد. این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون، پیگیری دوماهه و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر پایه دوازدهم شهر شهرکرد در سال تحصیلی ۱۴۰۵-۱۴۰۴ بود که از میان آنان ۴۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۲۰ نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش طی دوازده جلسه مداخله تلفیقی مبتنی بر مصاحبه انگیزشی و آموزش مهارتهای فراشناختی را دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از پرسشنامه هدفگرایی تحصیلی بوفارد و همکاران و پرسشنامه اشتیاق به مدرسه وانگ و همکاران گردآوری و با تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد مداخله تلفیقی موجب افزایش معنادار هدفگرایی تحصیلی و اشتیاق به مدرسه در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد (001/0>P) و این اثرات در مرحله پیگیری نیز پایدار باقی ماند. بر این اساس، مداخله تلفیقی مبتنی بر مصاحبه انگیزشی و آموزش مهارتهای فراشناختی میتواند بهعنوان رویکردی مؤثر برای ارتقای انگیزش، هدفگرایی تحصیلی و اشتیاق به مدرسه دانشآموزان در برنامههای مشاوره و روانشناسی مدرسه مورد استفاده قرار گیرد.
چکیده تجارب مثبت و منفی دوران کودکی و شیوه پردازش هیجانهای مرتبط با آنها، میتوانند در شکلگیری و تداوم نشانگان روانشناختی دوران بزرگسالی نقش مهمی ایفا کنند. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان سازشنایافته و نقش تعدیلگر تجربیات خیرخواهانه کودکی در رابطه بین تجربه ترومای کودکی با نشانگان روانشناختی دانشجویان بود. پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی از نوع مدل معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی کرمانشاه در نیمسال تحصیلی اول 1405-1404 بود. نمونه متشکل از 424 دانشجو (304 دختر و 120 پسر) بود که به روش نمونهگیری خوشهای چندمرحلهای انتخاب شده و ابزار پژوهش از جمله تجربه ترومای دوره کودکی برنستاین (2003)، نشانگان روانشناختی لاوبیوند و لابیوند (1995)، راهبردهای تنظیم شناختی هیجان گارنفسکی و کرایج (2006) و تجربیات خیرخواهانه دوره کودکی نارایان و همکاران (2018) را تکمیل نمودند. تحلیل دادهها در نرمافزارهای آماری SPSS-24 و AMOS-24 انجام گردید. نتایج آزمون استروپ حاکی از تائید نقش میانجی راهبردهای تنظیم شناختی هیجان سازشنایافته در رابطه بین تجربه ترومای کودکی و نشانگان روانشناختی بود. اما نتایج همبستگی تفکیکی و اثر تعاملی در بررسی نقش تعدیلگر تجربیات خیرخواهانه معنادار نبود (0/05
چکیده پژوهش حاضر با هدف تحلیل کیفی روابط زوجی زنان متأهل اقدامکننده به خودکشی در شهرستان بویراحمد انجام گرفت. روش پژوهش کیفی، از نوع تحلیل مضمون بود. جامعه آماری شامل زنان متأهل تحت پوشش کمیته امداد امام خمینی (ره) شهرستان بویراحمد بوده که تجربه خودکشی ناموفق داشتند. از روش نمونهگیری هدفمند استفاده شد و تعداد نمونه به اندازهای انتخاب شد که عناصر اساسی مطالعه به حد اشباع رسید، به این صورت که پس از مصاحبه نیمهساختاریافته با 15 نفر، پاسخهای آنها به حالت اشباع رسید و مضامین اصلی موردنظر استخراج گردید. به منظور تجزیه و تحلیل دادهها از روش تحلیل مضمون به شیوه کلایزی استفاده شد و کدگذاری، خوشهبندی واحدهای مرتبط و استخراج مضمونهای اصلی انجام شد. این تحلیل به شناسایی، 16 زیرمضمون و 6 مضمون اصلی انجامید که عناصر و مولفههای روابط زوجی موثر بر اقدام به خودکشی زنان متأهل بودهاند. این مضامین عبارت بودند از: عدم حمایت، شک و بدبینی، خیانت، خشونت، ضعف مهارت-های ارتباطی و پریشانی و اختلالات روانشناختی زوجین. پیشنهاد میشود به مردانی که همسرانشان تجربه خودکشی ناموفق داشتهاند، آموزشهایی توسط سازمانهای آموزشی و بهداشتی در حین بیماری و بهبودی همسرشان ارائه شود.
چکیده The aim of this study was to investigate the effectiveness of emotion regulation-based therapy in reducing rumination, cognitive inflexibility, external shame, and negative affect among adolescent girls with symptoms of body dysmorphic disorder (BDD). This quasi-experimental study employed a pretest–posttest control-group design. The study population consisted of adolescent girls aged 16–18 years who exhibited symptoms of BDD in Tabriz during the 2025–2026 academic year. Initially, 300 students from two schools were screened using the Yale-Brown Obsessive-Compulsive Scale for Body Dysmorphic Disorder (Y-BOCS-BDD; Phillips et al., 1997). Students who scored above 20 were identified, and 40 eligible participants who agreed to participate were enrolled and randomly assigned to the experimental and control groups (n = 20 per group). Four participants subsequently withdrew, leaving 36 participants (n = 18 per group) in the final analysis. At pretest, participants completed the Ruminative Response Scale (Nolen-Hoeksema & Morrow, 1991), the Cognitive Inflexibility Scale (Dennis & Vander Wal, 2010), the External Shame Scale (Goss et al., 1994), and the Negative Affect subscale of the Positive and Negative Affect Schedule (Watson et al., 1988). The experimental group received emotion regulation-based therapy based on Gross’s (2002) model in eight 90-minute group sessions, whereas the control group received no intervention. Posttest data were analyzed using multivariate analysis of covariance (MANCOVA) in SPSS. The results indicated that the intervention significantly reduced rumination, cognitive inflexibility, external shame, and negative affect compared with the control condition, F(4, 27) = 21.46, p < 0.001, ηp² = 0.76.
چکیده هدف از این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش رفتاردرمانی دیالکتیکی بر رفتارهای خودآسیب رسان و تحمل پریشانی در نوجوانان پسر دامنه سنی 12 تا 18 سال شهر بندرعباس در سال 1400 بود. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه گواه و دوره پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری پژوهش کلیه نوجوانان مراجعهکننده به کلینیکهای مشاوره شهر بندرعباس با سابقه رفتارهای خودآسیب رسان بود. در این پژوهش تعداد 30 نفر با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در گروههای آزمایشی و گواه گمارده شدند (15 نفردر گروه آزمایشی و 15 نفر در گروه گواه). گروه آزمایشی آموزش رفتار درمانی دیالکتیکی را در 12 جلسه 2 ساعته دریافت نمودند. پرسشنامههای مورد استفاده در این پژوهش شامل پرسشنامه رفتارهای خودآسیب رسان Klonsky و پرسشنامه تحمل پریشانی Simons and Gahr بود. دادههای حاصل از پژوهش به شیوه تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد رفتاردرمانی دیالکتیکی بر رفتارهای خودآسیب رسان و تحمل پریشانی مؤثر بوده است. چنانکه این مداخله توانسته منجر به بهبود رفتارهای خودآسیبرسان و تحمل پریشانی در نوجوانان شود. از این رو، بکارگیری آموزش رفتاردرمانی دیالکتیکی به عنوان یک مداخله مؤثر میتواند در کاهش رفتارهای ضرب و جرح خویشتن و کاهش پریشانی در نوجوانان پسر مورد استفاده قرار گیرد.
مائده سادات رقیب، سید علی سیادت، بهزاد حکیمی نیا، سید جعفر احمدی
چکیده پژوهش حاضر با هدف اعتباریابی مقیاس سنجش هوش معنوی کینگ (SISRI-24) بر روی دانشجویان دانشگاه اصفهان انجام شده است. جامعهی آماری مورد مطالعه شامل کلیهی دانشجویان دانشگاه اصفهان در سال 87- 88 میباشد که از این تعداد 250 نفر به عنوان نمونه با روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. در پژوهش حاضر از روش توصیفی استفاده شده است. گردآوری دادهها با استفاده از مقیاس سنجش هوش معنوی کینگ (SISRI-24) انجام شد. برای تجزیه و تحلیل دادهها از نرم افزارهای آماری SPSS-15 و Amos Graphicsاستفاده شده است. پایایی این مقیاس با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 88/0 برآورد شد. روایی صوری و محتوایی مقیاس توسط متخصصان روانشناسی مورد تایید قرار گرفت. برای برآورد روایی همگرایی از پرسشنامهی تجربهی معنوی غباری بناب به طور همزمان استفاده شده که ضرایب همبستگی این دو پرسشنامه 66/0 به دست آمده است. برای محاسبهی روایی سازه مقیاس از تحلیل عامل اکتشافی و تحلیل عامل تأییدی مرتبهی اول استفاده شد. یافتهها ساختار سه عاملی 24 گویهیی مقیاس سنجش هوش معنوی را تایید نمودند. نتیجههای به دست آمده نشان داد که این مقیاس ابزاری پایا برای سنجش هوش معنوی است و با توجه به روایی و پایایی مناسب، آن را میتوان در محیطهای آموزشی و پژوهشی مانند دانشگاه استفاده نمود.
محمد وطن خواه، موسی کافی، عباس ابوالقاسمی، ایرج شاکری نیا
چکیده چکیده با توجه به دشواری در تنظیم هیجان و کارکردهای اجرایی نوجوانان چاق استفاده از مداخلات روانشناختی جهت تنظیم هیجان و بهبود کارکردهای اجرایی نوجوانان چاق از اهمیت بالایی برخوردار است. هدف این پژوهش اثربخشی آموزش خودتنظیمی بر کنترل وزن، کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجان در نوجوانان چاق و دارای اضافه وزن بود. طرح پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی و با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش شامل نوجوانان چاق و دارای اضافه وزن شهر اصفهان بود که در سال 1398 به مراکز بهداشت این شهرستان مراجعه نمودهاند. روش نمونهگیری به صورت در دسترس از میان مراجعهکنندگان به مراکز سلامت شهر اصفهان انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه دشواری تنظیم هیجان گراتز و رومر (2004)، آزمون ویسکانسین و استروپ جهت سنجش کارکردهای اجرایی بودند. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شدند. نتایج تحلیلهای پژوهش نشان داد که آموزش خودتنظیمی بر سطح توده بدنی، تنظیم هیجان و کارکردهای اجرایی شرکتکنندگان مؤثر بود، با اینحال سطح توده بدنی آزمودنیها به عنوان متغیر مستقل دوم در نتایج پژوهش دخیل نبود. آموزش مبتنی بر تنظیم رفتار بر شاخص توده بدنی، تنظیم هیجان و کارکردهای اجرایی بدون توجه به سطح چاقی و اضافه وزن شرکتکنندگان مؤثر بود. با توجه به نتایج پژوهش میتوان نتیجه گرفت آموزش خودتنظیمی میتواند از طریق بهبود کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجان منجر به بهبود خودکنترلی و مدیریت خوردن در نوجوانان شده و در نتیجه موجب کاهش سطح توده بدنی آنها میشود.
منصور بیرامی، یزدان موحدی، رضا محمدزادگان، معصومه موحدی، سجاد وکیلی
چکیده در پژوهشهای روان درمانی ذهن آگاهی به عنوان یک حالت ارتقاء دهنده تفکر خودآگاهی برای بهبود بهزیستی در نظر گرفته میشود. در این پژوهش، اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی به شیوه گروهی در کاهش اضطراب و افسردگی دانشآموزان مدارس دبیرستانی مورد بررسی قرار گرفت.روش این پژوهش آزمایشی، طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است. نمونه شامل 40 نفر از دانشآموزان پسر دبیرستانی شهر خرم آباد بود. ابتدا از 420 نفر از افراد آزمون اضطراب و افسردگی به عمل آمد؛ سپس افرادی از جامعه فوق که طبق معیار نقطه برش بالینی در سطح غیر نرمالی قرار داشتند انتخاب شدند و مورد مصاحبه بالینی ساختار یافته قرار گرفتند. از این تعداد، 20 نفر برای گروه آزمایش و 20 نفر برای گروه گواه به صورت تصادفی ساده انتخاب شدند. درمان ذهن آگاهی طی 8 جلسه نود دقیقهای، هر هفته یک جلسه اجرا شد. پس از اتمام جلسهها پس آزمون روی دو گروه آزمایش و کنترل اجرا گردید. نتایج حاصل از تحلیل واریانسهای چند متغیری، بیانگر کاهش معنیدار اضطراب و افسردگی در گروه آزمایش در مقایسه با گروه گواه است (01/0p<) شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی میتواند باعث سلامت روانشناختی در دانشآموزان شود.
فضل الله شناور، کیومرث بشلیده، سیداسماعیل هاشمی، عبدالزهرا نعامی
چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجیگری تعارض کار- خانواده در رابطه بین استرس و حمایت اجتماعی با خشنودی شغلی و خانوادگی انجام گرفت. نمونهی پژوهش شامل 203 نفر بود که به روش نمونهگیری در دسترس از میان کارکنان یک کارخانه صنعتی در اهواز در سال 1393 انتخاب شدند. در این پژوهش که یک طرح توصیفی از نوع همبستگی است، شرکتکنندگان مقیاس استرس شغلی، پرسشنامه حمایت سازمانی ادراک شده، مقیاس شغل به طور کلی ، پرسشنامه استرس خانوادگی، مقیاس حمایت اجتماعی ادراک شده- مقیاس خانواده، مقیاس خشنودی خانوادگی و مقیاس تعارض کار- خانواده را تکمیل نمودند. به منظور ارزیابی الگوهای پیشنهادی از الگویابی معادلات ساختاری و جهت آزمودن اثرهای واسطهای از روش خود راهانداز و با استفاده از نرمافزار AMOS انجام گرفت. شاخصهای برازش مدلیابی معادلات ساختاری الگوهای کلی پژوهش را تأیید کردند. از بین روابط، تنها رابطه مستقیم استرس شغلی و حمایت سازمانی ادراک شده با خشنودی خانوادگی غیرمعنادار بود که از الگوی 1 (میانجیگری تعارض کار- خانواده) حذف شدند. شاخصهای برازندگی به دست آمده نشان دادند که الگوی اصلاح شده نیز از برازش خوبی برخوردار است. نتایج حاصل از روش خود راهانداز و فاصله اطمینان حاصل از آن نشان داد که تعارض کار- خانواده میانجیگر کامل در رابطهی بین استرس شغلی و حمایت سازمانی ادراک شده با خشنودی خانوادگی، و تعارض خانواده- کار میانجیگر جزئی در رابطهی بین استرس خانوادگی و حمایت خانوادگی ادراک شده با خشنودی شغلی است. در محیط سازمان، استرس شغلی و حمایت سازمانی ادراک شده تنها از طریق تعارض کار- خانواده بر خشنودی خانوادگی اثرگذار هستند؛ در حالی که در حیطه خانواده، استرس خانوادگی و حمایت خانوادگی ادراک شده هم به طور مستقیم و هم از طریق تعارض خانواده- کار بر خشنودی شغلی اثر میگذارند. از این رو سازمانها با به کارگیری راهکارهای مناسب به منظور کاهش استرس کارکنان خود و افزایش حمایت از آنها، نه تنها قادر به مدیریت تعارض ایجاد شده بین کار و خانواده میباشند بلکه از این طریق میتوانند موجب رضایت فرد از شغل و خانواده خود شوند.
چکیده برند از جمله داراییهای فکری با ارزش شرکتها است که میتواند عملکرد بازاری شرکت را تحت تأثیر قرار دهد. شناخت برند و اثرات شخصیتی آن بر رفتار مصرفکننده میتواند به مدیران کسب و کار و بازاریابان کمک کند تا با برنامهریزی بهتر و ایجاد برندهایی که میتوانند بر اذهان مصرفکنندگان تأثیرات مطلوب و مناسبتری از خود به جای بگذارند، رفتار مصرفکنندگان و مشتریان خود را به گونهای هدایت کنند که سودآوری بیشتری به دنبال داشته باشد؛ زیرا تحقیقات نشان داده است که مصرفکنندگان برندهایی را ترجیح میدهند که با شخصیتشان همگونی و همنوایی بیشتری داشته باشد. پژوهش حاضر به بررسی این مهم میپردازد. دادهها از طریق اجرای سه پرسشنامه به ترتیب: مدل پنج بزرگ شخصیت (نئو)، پرسشنامه شخصیت برند و پرسشنامه وفاداری به برند جمعآوری شدند. 391 دانشجو از دانشگاه شهید چمران اهواز به طور تصادفی در این مطالعه شرکت کردند. برای تجزیه و تحلیل دادهها از آزمونهای همبستگی پیرسون و رگرسیون استفاده شد. نتایج نشان دادند بین شخصیت وجدانگرا، عصبیت و گشوده در برابر تجربه و برند شایسته رابطه معنادار وجود دارد. همچنین بین شخصیت گشوده در برابر تجربه و برند با صداقت و نوگرا رابطه معنادار وجود دارد. بین شخصیت شایسته، با صداقت و نوگرا و وفاداری به برند رابطه معنادار وجود دارد و در نهایت بین تمام ویژگیهای شخصیتی برند با وفاداری عاطفی و فعال به برند رابطه معنادار وجود دارد.
چکیده هدف پژوهش حاضر تعیین نقش سبکهای دلبستگی در نشانههای اضطراب اجتماعی با میانجیگری عزت نفس اجتماعی بود. در راستای این هدف، 201 نفر از دانشجویان دختر با استفاده از روش نمونهگیری خوشهای چند مرحلهای انتخاب شدند. با استفاده از پرسش نامههای اضطراب اجتماعی (SPIN)، عزت نفس (روزنبرگ) و سبک دلبستگی (AAQ) نسبت به جمعآوری دادهها اقدام شد. برای تحلیل روابط ساختاری از روش مدلیابی معادلات ساختاری (SEM) استفاده شد.تحلیل دادهها نشان داد که مدل اندازهگیری شده از برازش قابل قبولی برخوردار است. سبک دلبستگی ایمن و عزت نفس نقش مثبت و معنادار در تغییرات اضطراب اجتماعی دارند. دلبستگی ناایمن و اجتنابی نقش منفی و قابل توجه در تغییرات اضطراب اجتماعی دارند. همچنین سبک دلبستکی ایمن نقش مثبت ومعنادار و سبک دلبستگی ناایمن و اجتنابی نقش منفی و معناداری در تبیین تغییرات عزت نفس دارند و عزت نفس نیز نقش منفی و معنادار در تبیین تغییرات اضطراب اجتماعی دارد. مبتنی بر نتایج به دست آمده میتوان بیان داشت که اضطراب اجتماعی از عوامل درون خانوادگی به ویژه روابط عاطفی افراد با نزدیکان تأثیر پذیرفته و در این میان، این روابط قادرند تصورات افراد از خویشتن را تحت تأثیر قرار داده و زمینه را برای کاهش یا افزایش نشانههای اضطراب اجتماعی مهیا کنند.
چکیده هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی معنادرمانی بر افسردگی، اضطراب و کیفیت زندگی بیماران مبتلا به سرطان در بیمارستان بزرگ نفت اهواز بوده است که بدین منظور، نمونه اولیه مشتمل بر 60 بیمار با روش نمونهگیری در دسترس و با استفاده از همتاسازی و در نظر گرفتن کلیه متغیرهای مورد نظر در پژوهش انتخاب و در نهایت تعداد 30 بیماری که در اضطراب و افسردگی یک انحراف معیار بالاتر از میانگین بودند، برگزیده و به شکل تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15 نفر) قرار گرفتند. ابزار مورد کاربرد در این پژوهش پرسشنامههای اضطراب عمومی (ANQ)، افسردگی بک (BDI)و کیفیت زندگی بیماران سرطانی (QLQ – C30) بود. هر دو گروه پرسشنامههای پژوهش را به عنوان پیشآزمون تکمیل کردند. تعداد 10 جلسهی معنادرمانی روی گروه آزمایش اجرا شد در حالی که در همین زمان گروه کنترل هیچگونه مداخلهای دریافت نکردند. پس از پایان جلسات درمانی، دادههای حاصل از پژوهش با استفاده از روش تحلیل واریانس چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند.یافتههای پژوهش بیانگر کاهش معنیدار میانگین نمرات اضطراب و افسردگی و افزایش معنیدار میانگین نمرات کیفیت زندگی گروه آزمایش به نسبت گروه کنترل بود که در این صورت میتوان بیان داشت که معنادرمانی گروهی باعث کاهش اضطراب و افسردگی و افزایش کیفیت زندگی در بیماران مبتلا به سرطان میشود.